munition

[ایالات متحده]/mjuːˈnɪʃn/
[بریتانیا]/mjuːˈnɪʃn/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تأمین کالاهای نظامی
vi. مشغول به تولید کالاهای نظامی
n. ملزومات نظامی؛ مهمات
adj. مرتبط با ملزومات نظامی؛ مربوط به تولید کالاهای نظامی

عبارات و ترکیب‌ها

munitions

مالیات

ammunition

مهمات

جملات نمونه

The rebels bombed the munition factory.

شورشیان کارخانه مهمات را بمباران کردند.

Munitions were canoed across the river.

مهمات با کایاک از رودخانه عبور کردند.

The army used precision-guided munitions to blow up enemy targets.

ارتش از مهمات هدایت شونده دقیق برای تخریب اهداف دشمن استفاده کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید