muskiness

[ایالات متحده]/ˈmʌskɪnəs/
[بریتانیا]/ˈmʌskɪnəs/

ترجمه

n. کیفیت یا حالت داشتن بوی مشک؛ بوی مشک
Word Forms

عبارات و ترکیب‌ها

earthy muskiness

بوی تند خاکی

sweet muskiness

بوی شیرین مشکی

rich muskiness

بوی غنی مشکی

subtle muskiness

بوی ملایم مشکی

floral muskiness

بوی مشکی گلدار

animalic muskiness

بوی مشکی حیوانی

warm muskiness

بوی مشکی گرم

fresh muskiness

بوی مشکی تازه

intense muskiness

بوی مشکی شدید

lingering muskiness

بوی مشکی ماندگار

جملات نمونه

the muskiness of the perfume was enchanting.

بوی تند عطر بسیار دلپذیر بود.

he loved the muskiness of the forest after the rain.

او عاشق بوی تند جنگل پس از باران بود.

the muskiness in the air hinted at the nearby animals.

بوی تند موجود در هوا به حیوانات نزدیک اشاره داشت.

she appreciated the muskiness in the cheese's aroma.

او بوی تند در عطر پنیر را تحسین کرد.

the muskiness of the candle created a cozy atmosphere.

بوی تند شمع فضایی دنج ایجاد کرد.

he described the muskiness of the wine as unique.

او بوی تند شراب را منحصر به فرد توصیف کرد.

the muskiness of the bedding added to the comfort.

بوی تند ملحفه ها به راحتی اضافه کرد.

she found the muskiness of the old book intriguing.

او بوی تند کتاب قدیمی را جذاب یافت.

the muskiness of the soil indicated rich biodiversity.

بوی تند خاک نشان دهنده تنوع زیستی غنی بود.

he enjoyed the muskiness of the candle during dinner.

او از بوی تند شمع در هنگام شام لذت برد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید