putrid stench
بوی تعفن
There was a strong stench of dead bodies.
بوی تعفن جسد مردگان بسیار قوی بود.
a sickening stench of blood.
یک بوی خونگرفته و تهوعآور
the stench of rotting fish.
بوی تعفن ماهیهای در حال پوسیدگی
the sickly stench made him want to vomit.
بوی بد و زننده باعث شد او بخواهد استفراغ کند.
the stench of burning rubber;
بوی بد لاستیک سوخته;
I gagged on the charnel stench of the place.
من از بوی تعفن گورستانمانگیز آن مکان منزجر شدم.
he was revolted by the stench that greeted him.
او از بوی تعفن که به استقبالش رفت، منزجر شد.
The stench of cordite and clouds of smoke hung over the hollow.
بوی باروت و دود از درهای آویزان بود.
a stench that disgusted us;
بوی تعفن که ما را منزجر کرد;
I gagged on the stench of stale urine.
من از بوی ادرار کهنه منزجر شدم.
The air was filled with the overpowering stench of decomposing vegetation.
هوا با بوی تعفن غلبهآمیز گیاهان در حال پوسیدگی پر شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید