| جمع | muslins |
muslin fabric
پارچه ماسلین
sheer muslin
ماسلین نازک
muslin dress
لباس ماسلین
muslin curtains
پرده ماسلین
soft muslin cloth
پارچه ماسلین نرم
bit of muslin
مقدار کمی ماسلین
a white muslin dress.
یک لباس سفید از جنس ماسلین
the muslin is doubled and then laid in a sieve over the bowl.
پارچه نازک دو برابر می شود و سپس روی کاسه در یک الک قرار می گیرد.
the muslin is lightly pouched over the belt.
پارچه نازک به آرامی روی کمربند جمع شده است.
the jugs were covered with muslin veils weighted with coloured beads.
پارچ ها با روسری های نازک پوشیده شده بودند که با مهره های رنگی سنگین شده بودند.
A yellow beam of sunlight, filtering through the muslin curtains, slanted on to the table, where a matchbox, half open, lay beside the inkpot.
یک باریکهی زرد خورشید که از پردههای نازک عبور میکرد، به میز میتابید، جایی که یک جعبه کبریت، نیمهباز، در کنار جوهردان قرار داشت.
She used muslin fabric to make a summer dress.
او از پارچه ماسلین برای دوختن یک لباس تابستانی استفاده کرد.
The chef strained the sauce through a muslin cloth to remove any lumps.
سرآشپز سس را از طریق پارچه ماسلین صاف کرد تا هرگونه لخته را از بین ببرد.
The muslin curtains let in a soft, diffused light.
پردههای ماسلین اجازه عبور نور ملایم و پراکنده را میدادند.
The newborn baby was swaddled in a soft muslin blanket.
نوزاد تازه متولد شده در یک پتوی ماسلین نرم پیچیده شده بود.
She used muslin as a backdrop for her photography project.
او از ماسلین به عنوان پسزمینه برای پروژه عکاسی خود استفاده کرد.
The dress was made of delicate muslin fabric.
لباس از پارچه ماسلین ظریف دوخته شده بود.
The painter used muslin to create texture in the background of the artwork.
نقاش از ماسلین برای ایجاد بافت در پسزمینه اثر هنری استفاده کرد.
The muslin bag was filled with lavender for a natural air freshener.
کیف ماسلین با اسطخودوس پر شده بود تا یک خوشبو کننده طبیعی باشد.
She strained the homemade yogurt through a muslin cloth to make it thicker.
او ماست خانگی را از طریق پارچه ماسلین صاف کرد تا آن را غلیظتر کند.
The muslin tablecloth added a rustic touch to the dining table.
سینی ماسلین جلوهای روستیک به میز ناهارخوری اضافه کرد.
You'll probably need some muslin too, to lift the shadows, or a bedsheet.
احتمالاً به مقداری پنبه نیز نیاز خواهید داشت تا سایهها را از بین ببرید یا از یک ملحفه استفاده کنید.
منبع: Listening DigestAnd obviously like a muslin cloth, it'll clean it nicely.
و بدیهی است که یک پارچه پنبهای، آن را به خوبی تمیز خواهد کرد.
منبع: Gourmet BaseNow open the muslin bag in which you washed the flour.
حالا کیسه پنبهای که آرد را در آن شستهاید باز کنید.
منبع: British Students' Science ReaderThe watery liquid that runs through the muslin is called " whey. "
مایع آبی که از پنبه عبور میکند، « آب پنیر » نامیده میشود.
منبع: British Students' Science Reader" That, " answered Scarlett, pointing at the fluffy mass of green flowered muslin.
« آن، » اسکارلت در پاسخ اشاره کرد به توده پفدار پنبه گلدار سبز.
منبع: Gone with the WindSoak your muslin cloth in boiling water for five minutes.
پارچه پنبهای خود را به مدت پنج دقیقه در آب جوش خیس کنید.
منبع: Gourmet BaseThey come wrapped in muslin, and what is inside the cloth determines your future.
آنها با پنبه پیچیده شدهاند و آنچه در داخل پارچه است، آینده شما را تعیین میکند.
منبع: Selected English short passagesYou could use muslin, clear what comes out, that first extraction.
میتوانید از پنبه استفاده کنید، آنچه خارج میشود را پاک کنید، آن اولین استخراج.
منبع: Gourmet BaseThey would be placed in something biodegradable like, you know, a biodegradable pine box or a muslin shroud.
آنها در چیزی قابل تجزیه زیستی مانند، خوب، یک جعبه کاج قابل تجزیه زیستی یا یک کفن پنبهای قرار میگیرند.
منبع: VOA Standard English_AmericasThe Latina muslin Foundation supports underserved communities on both sides of the border with food banks and jobs training.
بنیاد لاتین پنبه از جوامع محروم در هر دو طرف مرز با بانکهای مواد غذایی و آموزش شغلی حمایت میکند.
منبع: VOA Standard English_Americasmuslin fabric
پارچه ماسلین
sheer muslin
ماسلین نازک
muslin dress
لباس ماسلین
muslin curtains
پرده ماسلین
soft muslin cloth
پارچه ماسلین نرم
bit of muslin
مقدار کمی ماسلین
a white muslin dress.
یک لباس سفید از جنس ماسلین
the muslin is doubled and then laid in a sieve over the bowl.
پارچه نازک دو برابر می شود و سپس روی کاسه در یک الک قرار می گیرد.
the muslin is lightly pouched over the belt.
پارچه نازک به آرامی روی کمربند جمع شده است.
the jugs were covered with muslin veils weighted with coloured beads.
پارچ ها با روسری های نازک پوشیده شده بودند که با مهره های رنگی سنگین شده بودند.
A yellow beam of sunlight, filtering through the muslin curtains, slanted on to the table, where a matchbox, half open, lay beside the inkpot.
یک باریکهی زرد خورشید که از پردههای نازک عبور میکرد، به میز میتابید، جایی که یک جعبه کبریت، نیمهباز، در کنار جوهردان قرار داشت.
She used muslin fabric to make a summer dress.
او از پارچه ماسلین برای دوختن یک لباس تابستانی استفاده کرد.
The chef strained the sauce through a muslin cloth to remove any lumps.
سرآشپز سس را از طریق پارچه ماسلین صاف کرد تا هرگونه لخته را از بین ببرد.
The muslin curtains let in a soft, diffused light.
پردههای ماسلین اجازه عبور نور ملایم و پراکنده را میدادند.
The newborn baby was swaddled in a soft muslin blanket.
نوزاد تازه متولد شده در یک پتوی ماسلین نرم پیچیده شده بود.
She used muslin as a backdrop for her photography project.
او از ماسلین به عنوان پسزمینه برای پروژه عکاسی خود استفاده کرد.
The dress was made of delicate muslin fabric.
لباس از پارچه ماسلین ظریف دوخته شده بود.
The painter used muslin to create texture in the background of the artwork.
نقاش از ماسلین برای ایجاد بافت در پسزمینه اثر هنری استفاده کرد.
The muslin bag was filled with lavender for a natural air freshener.
کیف ماسلین با اسطخودوس پر شده بود تا یک خوشبو کننده طبیعی باشد.
She strained the homemade yogurt through a muslin cloth to make it thicker.
او ماست خانگی را از طریق پارچه ماسلین صاف کرد تا آن را غلیظتر کند.
The muslin tablecloth added a rustic touch to the dining table.
سینی ماسلین جلوهای روستیک به میز ناهارخوری اضافه کرد.
You'll probably need some muslin too, to lift the shadows, or a bedsheet.
احتمالاً به مقداری پنبه نیز نیاز خواهید داشت تا سایهها را از بین ببرید یا از یک ملحفه استفاده کنید.
منبع: Listening DigestAnd obviously like a muslin cloth, it'll clean it nicely.
و بدیهی است که یک پارچه پنبهای، آن را به خوبی تمیز خواهد کرد.
منبع: Gourmet BaseNow open the muslin bag in which you washed the flour.
حالا کیسه پنبهای که آرد را در آن شستهاید باز کنید.
منبع: British Students' Science ReaderThe watery liquid that runs through the muslin is called " whey. "
مایع آبی که از پنبه عبور میکند، « آب پنیر » نامیده میشود.
منبع: British Students' Science Reader" That, " answered Scarlett, pointing at the fluffy mass of green flowered muslin.
« آن، » اسکارلت در پاسخ اشاره کرد به توده پفدار پنبه گلدار سبز.
منبع: Gone with the WindSoak your muslin cloth in boiling water for five minutes.
پارچه پنبهای خود را به مدت پنج دقیقه در آب جوش خیس کنید.
منبع: Gourmet BaseThey come wrapped in muslin, and what is inside the cloth determines your future.
آنها با پنبه پیچیده شدهاند و آنچه در داخل پارچه است، آینده شما را تعیین میکند.
منبع: Selected English short passagesYou could use muslin, clear what comes out, that first extraction.
میتوانید از پنبه استفاده کنید، آنچه خارج میشود را پاک کنید، آن اولین استخراج.
منبع: Gourmet BaseThey would be placed in something biodegradable like, you know, a biodegradable pine box or a muslin shroud.
آنها در چیزی قابل تجزیه زیستی مانند، خوب، یک جعبه کاج قابل تجزیه زیستی یا یک کفن پنبهای قرار میگیرند.
منبع: VOA Standard English_AmericasThe Latina muslin Foundation supports underserved communities on both sides of the border with food banks and jobs training.
بنیاد لاتین پنبه از جوامع محروم در هر دو طرف مرز با بانکهای مواد غذایی و آموزش شغلی حمایت میکند.
منبع: VOA Standard English_Americasلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید