mustached

[ایالات متحده]/ˈmʌstæʃt/
[بریتانیا]/ˈmʌstæʃt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. سبیل دار

عبارات و ترکیب‌ها

mustached man

مرد سبیل‌دار

mustached cat

گربه سبیل‌دار

mustached hero

قهرمان سبیل‌دار

mustached villain

شرور سبیل‌دار

mustached figure

شخصیت سبیل‌دار

mustached gentleman

آقای سبیل‌دار

mustached character

شخصیت سبیل‌دار

mustached friend

دوست سبیل‌دار

mustached person

شخص سبیل‌دار

mustached dog

سگ سبیل‌دار

جملات نمونه

the mustached man walked into the room confidently.

مرد سبیل‌دار با اعتماد به نفس وارد اتاق شد.

she admired the mustached portrait hanging on the wall.

او تصویر سبیل‌دار آویخته روی دیوار را تحسین کرد.

his mustached look gave him a distinguished appearance.

ظاهر سبیل‌دار او به او ظاهری متمایز بخشید.

the mustached character in the movie was quite humorous.

شخصیت سبیل‌دار در فیلم بسیار خنده‌دار بود.

many mustached men participated in the charity event.

بسیاری از مردان سبیل‌دار در رویداد خیریه شرکت کردند.

the artist painted a mustached figure in vibrant colors.

هنرمند یک چهره سبیل‌دار را با رنگ‌های زنده نقاشی کرد.

he decided to grow a mustached style for the festival.

او تصمیم گرفت یک مدل سبیل‌دار برای جشنواره رشد دهد.

the mustached gentleman offered his seat to the elderly.

جناب سبیل‌دار صندلی خود را به پیرمرد پیشنهاد کرد.

she found the mustached cat in the shelter adorable.

او گربه سبیل‌دار را در پناهگاه دوست داشتنی یافت.

the mustached villain was the main antagonist of the story.

شرور سبیل‌دار دشمن اصلی داستان بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید