myelodysplastic

[ایالات متحده]/ˌmaɪələʊdɪsˈplæstɪk/
[بریتانیا]/ˌmaɪəloʊdɪsˈplæstɪk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (پزشکی) یک وضعیت که با میلودیسپلازی مشخص می‌شود، معمولاً به میلودیسپلاستیک سندرم (MDS) اشاره دارد
adj. مربوط به یا مشخص شده توسط یک اختلال مغز استخوان که تولید سلول‌های خون نرمال نیست و منجر به کم‌خونی و خطر لیمفوئید می‌شود؛ مربوط به میلودیسپلازی

عبارات و ترکیب‌ها

myelodysplastic syndrome

متلاشی میلو دیسپلاستیک

myelodysplastic syndromes

متلاشی میلو دیسپلاستیک

myelodysplastic disorder

اختلال میلو دیسپلاستیک

myelodysplastic anemia

آنمی میلو دیسپلاستیک

myelodysplastic patient

بیمار میلو دیسپلاستیک

myelodysplastic disease

بیماری میلو دیسپلاستیک

myelodysplastic states

حالت‌های میلو دیسپلاستیک

myelodysplastic process

فرآیند میلو دیسپلاستیک

myelodysplastic changes

تغییرات میلو دیسپلاستیک

myelodysplastic lesions

لکه‌های میلو دیسپلاستیک

جملات نمونه

myelodysplastic syndrome is a group of disorders caused by poorly formed blood cells.

متلاشی میلو دیسپلاستیک گروهی از اختلالات است که به دلیل سلول‌های خون نامناسب ایجاد می‌شود.

the patient was diagnosed with myelodysplastic syndrome last year.

بیمار سال گذشته با متلاشی میلو دیسپلاستیک تشخیص داده شد.

myelodysplastic disorders often lead to anemia and fatigue.

اختلالات میلو دیسپلاستیک اغلب منجر به کم خونی و خستگی می‌شود.

treatment for myelodysplastic syndrome depends on the severity of the condition.

درمان متلاشی میلو دیسپلاستیک به شدت حالت بستگی دارد.

myelodysplastic changes can be detected through bone marrow biopsy.

تغییرات میلو دیسپلاستیک می‌تواند از طریق بیopsی مغز استخوان تشخیص داده شود.

some cases of myelodysplastic syndrome progress to acute myeloid leukemia.

بعضی موارد متلاشی میلو دیسپلاستیک به لیمفوی میلوئیدی حاد پیشرفت می‌کند.

elderly patients are more commonly affected by myelodysplastic syndromes.

بیماران سالمند بیشتر به اختلالات میلو دیسپلاستیک دچار می‌شوند.

blood transfusions are frequently used to manage myelodysplastic symptoms.

تزریق خون به طور مکرر برای کنترل علائم میلو دیسپلاستیک استفاده می‌شود.

myelodysplastic neoplasms require careful monitoring and regular blood tests.

نئوپلاسم‌های میلو دیسپلاستیک نیاز به نظارت دقیق و آزمایش‌های خون منظم دارند.

research is ongoing to develop new therapies for myelodysplastic disorders.

پژوهش‌هایی برای توسعه درمان‌های جدید برای اختلالات میلو دیسپلاستیک در حال انجام است.

the doctor explained the myelodysplastic syndrome prognosis to the family.

پزشک پیش بینی متلاشی میلو دیسپلاستیک را به خانواده توضیح داد.

hypomethylating agents are commonly prescribed for myelodysplastic treatment.

داروهای کاهش متیل‌زایی معمولاً برای درمان میلو دیسپلاستیک پیش‌نویس می‌شود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید