nanny

[ایالات متحده]/'nænɪ/
[بریتانیا]/'næni/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. مراقب کودکان; مادربزرگ; پرستار

عبارات و ترکیب‌ها

nanny state

حکومت دست‌فروش

جملات نمونه

They have a nanny living in.

آنها یک پرستار بچه در خانه دارند.

She was taken on as a nanny to their two small children.

او به عنوان پرستار بچه برای دو فرزند کوچکشان استخدام شد.

She had to choose between giving up her job or hiring a nanny.

او باید بین ترک شغل یا استخدام پرستار کودک انتخاب می‌کرد.

We’re living in a nanny state; the government watches over you for everything and nobody’s responsible for their own actions any more.

ما در یک دولت پرستاری زندگی می کنیم؛ دولت بر همه چیز نظارت می کند و دیگر هیچ کس مسئولیت اعمال خود را بر عهده ندارد.

The predecessor of San Lu group is welfare milk industry artel, at that time it had only 32 milk cows and 170 nanny goats.

جایگزین گروه سان لو، اتحادیه شیر و لبنیات رفاه بود، در آن زمان فقط 32 گاو شیری و 170 بز نانی داشت.

the nanny takes care of the children

پرستار بچه از کودکان مراقبت می کند.

the nanny prepares meals for the family

پرستار بچه برای خانواده غذا تهیه می کند.

the nanny reads bedtime stories to the kids

پرستار بچه قبل از خواب برای کودکان داستان می خواند.

the nanny helps with homework

پرستار بچه در انجام تکالیف کمک می کند.

the nanny is responsible for the children's safety

پرستار بچه مسئول ایمنی کودکان است.

the nanny has a background in early childhood education

پرستار بچه دارای سابقه تحصیل در زمینه آموزش ابتدایی است.

the nanny has a warm and caring personality

پرستار بچه دارای شخصیتی گرم و دلسوز است.

the nanny has excellent communication skills

پرستار بچه دارای مهارت های ارتباطی عالی است.

the nanny builds a strong bond with the children

پرستار بچه یک پیوند قوی با کودکان ایجاد می کند.

نمونه‌های واقعی

With two incomes, we could afford a top-notch nanny.

با داشتن دو شغل، می‌توانستیم یک پرستار با کیفیت بالا استخدام کنیم.

منبع: Desperate Housewives (Audio Version) Season 2

And you were a nanny. yeah , so much.

تو پرستار بودی. آره، خیلی زیاد.

منبع: The Ellen Show

One of them played a nanny on TV.

یکی از آن‌ها نقش یک پرستار را در تلویزیون بازی می‌کرد.

منبع: Our Day This Season 1

And now I know why I'm a nanny.

و حالا می‌فهمم چرا من پرستار هستم.

منبع: American TV series Person of Interest Season 4

Why not? - It took months to find a good nanny.

چرا نه؟ - پیدا کردن یک پرستار خوب ماه‌ها طول کشید.

منبع: Friends Season 9

I mean, really, we might well as not have a nanny if she...

منظورم این است که واقعاً، اگر او...، بهتر است اصلا پرستاری نداشته باشیم.

منبع: Goodbye, Christopher Robin.

But Nana is a firm nanny and Michael has his bath.

اما نانا یک پرستار سختگیر است و مایکل حمام می‌کند.

منبع: Peter Pan

I'm convinced it was their nanny.

من مطمئن هستم که پرستار آن‌ها بود.

منبع: G G Gyypsy

Her kennel is in the nursery and she is a wonderful nanny.

قفسش در اتاق کودک است و او یک پرستار فوق العاده است.

منبع: Peter Pan

But what about Emma? I mean, we don't have a nanny.

اما در مورد امما چه؟ یعنی ما پرستار نداریم.

منبع: Friends Season 9

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید