narking on
نارکینگ روی
narking out
نارکینگ بیرون
narking away
نارکینگ دور
narking me
نارکینگ من
narking friends
نارکینگ دوستان
narking time
نارکینگ زمان
narking situation
نارکینگ وضعیت
narking back
نارکینگ عقب
narking others
نارکینگ دیگران
narking rules
نارکینگ قوانین
he was narking on his friends for breaking the rules.
او دوستانش را به خاطر نقض قوانین گزارش میکرد.
narking can lead to serious consequences in a tight-knit community.
گزارش دادن میتواند منجر به عواقب جدی در یک جامعه منسجم شود.
she felt guilty about narking on her classmate.
او به خاطر گزارش دادن درباره همکلاسیاش احساس گناه میکرد.
narking is often seen as a betrayal among peers.
گزارش دادن اغلب به عنوان خیانت در بین همسالان تلقی میشود.
he decided against narking, valuing loyalty over honesty.
او تصمیم گرفت گزارش ندهد و وفاداری را بر صداقت ترجیح داد.
the fear of narking kept many from speaking out.
ترس از گزارش دادن مانع از صحبت کردن بسیاری میشد.
narking can sometimes be justified if someone's safety is at risk.
گزارش دادن گاهی اوقات میتواند توجیه شود اگر ایمنی کسی در خطر باشد.
he was known for narking on anyone who broke the rules.
او به خاطر گزارش دادن درباره هر کسی که قوانین را میشکست، معروف بود.
some people believe that narking is necessary for accountability.
برخی از مردم معتقدند که گزارش دادن برای پاسخگویی ضروری است.
she regretted narking after realizing the impact it had.
او پس از درک تأثیری که داشت، پشیمان بود که گزارش داده بود.
narking on
نارکینگ روی
narking out
نارکینگ بیرون
narking away
نارکینگ دور
narking me
نارکینگ من
narking friends
نارکینگ دوستان
narking time
نارکینگ زمان
narking situation
نارکینگ وضعیت
narking back
نارکینگ عقب
narking others
نارکینگ دیگران
narking rules
نارکینگ قوانین
he was narking on his friends for breaking the rules.
او دوستانش را به خاطر نقض قوانین گزارش میکرد.
narking can lead to serious consequences in a tight-knit community.
گزارش دادن میتواند منجر به عواقب جدی در یک جامعه منسجم شود.
she felt guilty about narking on her classmate.
او به خاطر گزارش دادن درباره همکلاسیاش احساس گناه میکرد.
narking is often seen as a betrayal among peers.
گزارش دادن اغلب به عنوان خیانت در بین همسالان تلقی میشود.
he decided against narking, valuing loyalty over honesty.
او تصمیم گرفت گزارش ندهد و وفاداری را بر صداقت ترجیح داد.
the fear of narking kept many from speaking out.
ترس از گزارش دادن مانع از صحبت کردن بسیاری میشد.
narking can sometimes be justified if someone's safety is at risk.
گزارش دادن گاهی اوقات میتواند توجیه شود اگر ایمنی کسی در خطر باشد.
he was known for narking on anyone who broke the rules.
او به خاطر گزارش دادن درباره هر کسی که قوانین را میشکست، معروف بود.
some people believe that narking is necessary for accountability.
برخی از مردم معتقدند که گزارش دادن برای پاسخگویی ضروری است.
she regretted narking after realizing the impact it had.
او پس از درک تأثیری که داشت، پشیمان بود که گزارش داده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید