nauseant

[ایالات متحده]/ˈnɔːziənt/
[بریتانیا]/ˈnɔziənt/

ترجمه

adj. ایجاد حالت تهوع
n. عاملی که استفراغ را القا می‌کند
Word Forms
جمعnauseants

عبارات و ترکیب‌ها

nauseant effect

اثر منزجرکننده

nauseant substance

ماده منزجرکننده

nauseant odor

بوی نامطبوع

nauseant sensation

احساس تهوع‌آلود

nauseant environment

محیط نامطبوع

nauseant experience

تجربه ناخوشایند

nauseant materials

مواد نامطبوع

nauseant symptoms

علائم تهوع‌آلود

nauseant reaction

واکنش تهوع‌آلود

nauseant feeling

احساس تهوع

جملات نمونه

his nauseant behavior at the party made everyone uncomfortable.

رفتار منزجر کننده او در مهمانی باعث ناراحتی همه شد.

the nauseant smell from the garbage filled the entire room.

بوی تهوع‌آور از زباله‌ها کل اتاق را پر کرد.

she felt nauseant after eating too much junk food.

بعد از خوردن غذای ناسالم زیاد، او احساس تهوع کرد.

the nauseant sight of the injured animal was hard to bear.

صحنه دلخراش حیوان مجروح تحمل کردن بود.

the movie was filled with nauseant scenes that disturbed the audience.

فیلم پر از صحنه‌های تهوع‌آوری بود که مخاطبان را آزار می‌داد.

his nauseant remarks during the meeting shocked everyone.

اظهارات منزجر کننده او در طول جلسه باعث شوکه شدن همه شد.

the nauseant taste of the spoiled food made her gag.

طعم تهوع‌آور غذای فاسد باعث شد او احساس انزجار کند.

she tried to ignore the nauseant feeling in her stomach.

او سعی کرد احساس تهوع در معدرش را نادیده بگیرد.

the nauseant atmosphere in the room made it hard to concentrate.

فضای تهوع‌آور در اتاق باعث شد تمرکز کردن سخت باشد.

his nauseant attitude towards the situation was unacceptable.

حالت روحی منزجر کننده او نسبت به این وضعیت غیرقابل قبول بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید