upsetting

[ایالات متحده]/ʌp'setɪŋ/
[بریتانیا]/ʌp'sɛtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. ایجاد ناراحتی یا تحریک
n. فرآیند فشردن یا وارونه کردن

عبارات و ترکیب‌ها

upsetting machine

ماشین آزاردهنده

جملات نمونه

horizontal forging and upsetting machine

ماشین آهنگری افقی و پرس

upsetting the balance of nature through the use of insecticides;

ایجاد برهم خوردگی در تعادل طبیعت از طریق استفاده از حشره کش ها;

What is so damnably upsetting is that I can not be burning and boiling.

آنچه به شدت ناراحت کننده است این است که نمی توانم بسوزم و بجوشم.

The photoplasticity and incremental theory are joined together to quantitative calculate the stress of upsetting circular cylinder initially.

فتوپلاستیسیته و تئوری افزایشی با هم ترکیب شده‌اند تا تنش یک استوانه دایره‌ای که در ابتدا دچار تغییر شکل می‌شود را به صورت کمی محاسبه کنند.

Based on the result of visioplasticity test,the law of tube central upsetting was created,and the calculated method of displacement field and strain field were obtained.

بر اساس نتایج حاصل از آزمایش ویزیوپلاستیسیتی، قانون کوبیدن لوله در مرکز ایجاد شد و روش محاسبه میدان جابجایی و میدان تنش به دست آمد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید