| جمع | nephrotoxins |
the nephrotoxic effects of this medication require careful monitoring.
عوارض نفروتوکسیک این دارو نیاز به نظارت دقیق دارد.
certain antibiotics are known to be nephrotoxic agents.
برخی آنتی بیوتیکها به عنوان عوامل نفروتوکسیک شناخته شدهاند.
the patient developed acute kidney injury due to nephrotoxic drug exposure.
بیمار به دلیل مواجهه با داروی نفروتوکسیک، آسیب کلیهای حاد پیدا کرد.
heavy metals can act as powerful nephrotoxic compounds.
فرآوردههای فلزات سنگین میتوانند به عنوان ترکیبات نفروتوکسیک قوی عمل کنند.
doctors must consider nephrotoxic risks when prescribing nsaids.
پزشکان باید در هنگام نسخ داروهای ضد التهاب غدد غدد (NSAIDs) خطرات نفروتوکسیک را در نظر بگیرند.
the study examined nephrotoxic substances in industrial wastewater.
این مطالعه مواد نفروتوکسیک در پسابهای صنعتی را بررسی کرد.
cisplatin is a highly nephrotoxic chemotherapy drug.
سیسپلاتین یک داروی شیمی درمانی بسیار نفروتوکسیک است.
some herbal supplements contain nephrotoxic ingredients.
برخی از مکملهای گیاهی حاوی مولفههای نفروتوکسیک هستند.
nephrotoxicity testing is essential for new drug development.
آزمایش نفروتوکسیسیته برای توسعه داروهای جدید ضروری است.
patients with pre-existing conditions are more vulnerable to nephrotoxic damage.
بیمارانی که دچار بیماریهای پیشین هستند، به آسیب نفروتوکسیک بیشتر حساسترند.
the laboratory identified several nephrotoxic chemicals in the samples.
آزمایشگاه چندین ماده شیمیایی نفروتوکسیک را در نمونهها شناسایی کرد.
avoiding nephrotoxic medications is crucial for kidney transplant patients.
پرهیز از داروهای نفروتوکسیک برای بیمارانی که کلیهای جایگزین شدهاند، حیاتی است.
early detection of nephrotoxic injury can prevent permanent kidney damage.
تشخیص زودهنگام آسیب نفروتوکسیک میتواند آسیب دائمی کلیه را جلوگیری کند.
the nephrotoxic effects of this medication require careful monitoring.
عوارض نفروتوکسیک این دارو نیاز به نظارت دقیق دارد.
certain antibiotics are known to be nephrotoxic agents.
برخی آنتی بیوتیکها به عنوان عوامل نفروتوکسیک شناخته شدهاند.
the patient developed acute kidney injury due to nephrotoxic drug exposure.
بیمار به دلیل مواجهه با داروی نفروتوکسیک، آسیب کلیهای حاد پیدا کرد.
heavy metals can act as powerful nephrotoxic compounds.
فرآوردههای فلزات سنگین میتوانند به عنوان ترکیبات نفروتوکسیک قوی عمل کنند.
doctors must consider nephrotoxic risks when prescribing nsaids.
پزشکان باید در هنگام نسخ داروهای ضد التهاب غدد غدد (NSAIDs) خطرات نفروتوکسیک را در نظر بگیرند.
the study examined nephrotoxic substances in industrial wastewater.
این مطالعه مواد نفروتوکسیک در پسابهای صنعتی را بررسی کرد.
cisplatin is a highly nephrotoxic chemotherapy drug.
سیسپلاتین یک داروی شیمی درمانی بسیار نفروتوکسیک است.
some herbal supplements contain nephrotoxic ingredients.
برخی از مکملهای گیاهی حاوی مولفههای نفروتوکسیک هستند.
nephrotoxicity testing is essential for new drug development.
آزمایش نفروتوکسیسیته برای توسعه داروهای جدید ضروری است.
patients with pre-existing conditions are more vulnerable to nephrotoxic damage.
بیمارانی که دچار بیماریهای پیشین هستند، به آسیب نفروتوکسیک بیشتر حساسترند.
the laboratory identified several nephrotoxic chemicals in the samples.
آزمایشگاه چندین ماده شیمیایی نفروتوکسیک را در نمونهها شناسایی کرد.
avoiding nephrotoxic medications is crucial for kidney transplant patients.
پرهیز از داروهای نفروتوکسیک برای بیمارانی که کلیهای جایگزین شدهاند، حیاتی است.
early detection of nephrotoxic injury can prevent permanent kidney damage.
تشخیص زودهنگام آسیب نفروتوکسیک میتواند آسیب دائمی کلیه را جلوگیری کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید