niqab

[ایالات متحده]/nɪˈkɑːb/
[بریتانیا]/nɪˈkɑb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حجاب صورت که توسط برخی از زنان مسلمان در مکان‌های عمومی پوشیده می‌شود، معمولاً چشمان قابل مشاهده هستند
شکل‌های واژه
جمعniqabs

عبارات و ترکیب‌ها

wearing a niqab

پوشیدن نقاب

niqab style

سبک نقاب

niqab fashion

مد نقاب

niqab guidelines

دستورالعمل‌های نقاب

niqab debate

بحث درباره نقاب

niqab wearers

پوشندگان نقاب

remove the niqab

حذف نقاب

niqab restrictions

محدودیت‌های نقاب

niqab culture

فرهنگ نقاب

niqab laws

قوانین نقاب

جملات نمونه

she wore a niqab to maintain her privacy.

او برای حفظ حریم خصوصی خود نقاب پوشید.

many women choose to wear a niqab for cultural reasons.

بسیاری از زنان به دلایل فرهنگی انتخاب می‌کنند که نقاب بپوشند.

the niqab covers the face except for the eyes.

نقاب صورت را به جز چشم‌ها پوشش می‌دهد.

in some countries, wearing a niqab is a personal choice.

در برخی کشورها، پوشیدن نقاب یک انتخاب شخصی است.

she felt empowered by her decision to wear a niqab.

او با تصمیم خود برای پوشیدن نقاب احساس قدرت کرد.

the niqab is often associated with modesty in islam.

نقاب اغلب با تواضع در اسلام مرتبط است.

some people misunderstand the significance of the niqab.

برخی افراد اهمیت نقاب را اشتباه متوجه می‌شوند.

wearing a niqab can be a form of religious expression.

پوشیدن نقاب می‌تواند نوعی بیان مذهبی باشد.

she received mixed reactions when she started wearing a niqab.

وقتی شروع به پوشیدن نقاب کرد، واکنش‌های متفاوتی دریافت کرد.

the niqab is part of traditional attire in some cultures.

نقاب بخشی از پوشش سنتی در برخی فرهنگ‌ها است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید