noob

[ایالات متحده]/nuːb/
[بریتانیا]/nuːb/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک مبتدی یا فرد بی‌تجربه

عبارات و ترکیب‌ها

noob player

بازیکن تازه‌کار

noob mistake

اشتباه تازه‌کار

noob guide

راهنمای تازه‌کار

noob tactics

تاکتیک‌های تازه‌کار

noob level

سطح تازه‌کار

noob team

تیم تازه‌کار

noob question

سوال تازه‌کار

noob experience

تجربه تازه‌کار

noob move

حرکت تازه‌کار

noob style

سبک تازه‌کار

جملات نمونه

he's such a noob at playing video games.

او در بازی‌های ویدیویی خیلی تازه‌کار است.

don't be a noob; read the instructions first.

تازه کار نباشید؛ اول دستورالعمل ها را بخوانید.

she made a noob mistake in her presentation.

او یک اشتباه تازه‌کاری در ارائه خود مرتکب شد.

as a noob, i need to learn the basics.

من به عنوان یک تازه‌کار، نیاز دارم اصول اولیه را یاد بگیرم.

he was a noob when he first joined the team.

وقتی برای اولین بار به تیم پیوست، او یک تازه‌کار بود.

everyone starts as a noob in a new game.

همه چیز در یک بازی جدید با یک تازه‌کاری شروع می‌شود.

she felt like a noob asking for help.

او احساس می‌کرد که با درخواست کمک یک تازه‌کار است.

don't worry about being a noob; we all were once.

نگران بودن اینکه یک تازه‌کار هستید، نباشید؛ همه ما هم زمانی بودیم.

he learned quickly and is no longer a noob.

او به سرعت یاد گرفت و دیگر یک تازه‌کار نیست.

being a noob can be frustrating but also fun.

یک تازه‌کار بودن می‌تواند ناامیدکننده باشد اما همچنین سرگرم‌کننده.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید