noob player
بازیکن تازهکار
noob mistake
اشتباه تازهکار
noob guide
راهنمای تازهکار
noob tactics
تاکتیکهای تازهکار
noob level
سطح تازهکار
noob team
تیم تازهکار
noob question
سوال تازهکار
noob experience
تجربه تازهکار
noob move
حرکت تازهکار
noob style
سبک تازهکار
he's such a noob at playing video games.
او در بازیهای ویدیویی خیلی تازهکار است.
don't be a noob; read the instructions first.
تازه کار نباشید؛ اول دستورالعمل ها را بخوانید.
she made a noob mistake in her presentation.
او یک اشتباه تازهکاری در ارائه خود مرتکب شد.
as a noob, i need to learn the basics.
من به عنوان یک تازهکار، نیاز دارم اصول اولیه را یاد بگیرم.
he was a noob when he first joined the team.
وقتی برای اولین بار به تیم پیوست، او یک تازهکار بود.
everyone starts as a noob in a new game.
همه چیز در یک بازی جدید با یک تازهکاری شروع میشود.
she felt like a noob asking for help.
او احساس میکرد که با درخواست کمک یک تازهکار است.
don't worry about being a noob; we all were once.
نگران بودن اینکه یک تازهکار هستید، نباشید؛ همه ما هم زمانی بودیم.
he learned quickly and is no longer a noob.
او به سرعت یاد گرفت و دیگر یک تازهکار نیست.
being a noob can be frustrating but also fun.
یک تازهکار بودن میتواند ناامیدکننده باشد اما همچنین سرگرمکننده.
noob player
بازیکن تازهکار
noob mistake
اشتباه تازهکار
noob guide
راهنمای تازهکار
noob tactics
تاکتیکهای تازهکار
noob level
سطح تازهکار
noob team
تیم تازهکار
noob question
سوال تازهکار
noob experience
تجربه تازهکار
noob move
حرکت تازهکار
noob style
سبک تازهکار
he's such a noob at playing video games.
او در بازیهای ویدیویی خیلی تازهکار است.
don't be a noob; read the instructions first.
تازه کار نباشید؛ اول دستورالعمل ها را بخوانید.
she made a noob mistake in her presentation.
او یک اشتباه تازهکاری در ارائه خود مرتکب شد.
as a noob, i need to learn the basics.
من به عنوان یک تازهکار، نیاز دارم اصول اولیه را یاد بگیرم.
he was a noob when he first joined the team.
وقتی برای اولین بار به تیم پیوست، او یک تازهکار بود.
everyone starts as a noob in a new game.
همه چیز در یک بازی جدید با یک تازهکاری شروع میشود.
she felt like a noob asking for help.
او احساس میکرد که با درخواست کمک یک تازهکار است.
don't worry about being a noob; we all were once.
نگران بودن اینکه یک تازهکار هستید، نباشید؛ همه ما هم زمانی بودیم.
he learned quickly and is no longer a noob.
او به سرعت یاد گرفت و دیگر یک تازهکار نیست.
being a noob can be frustrating but also fun.
یک تازهکار بودن میتواند ناامیدکننده باشد اما همچنین سرگرمکننده.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید