noonday

[ایالات متحده]/'nuːndeɪ/
[بریتانیا]/'nunde/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زمانی از روز که خورشید در بالاترین نقطه آسمان است؛ ظهر
Word Forms
جمعnoondays

عبارات و ترکیب‌ها

bright noonday sun

آفتاب ظهر روشن

جملات نمونه

the torrid noonday sun.

خورشید سوزان ظهر

the glaring noonday sun.

آفتاب ظهر سوزان

The painting is organized about a young reaper enjoying his noonday rest.

تابلویی دربارهٔ یک دروگر جوان که از استراحت ظهر خود لذت می‌برد، سازماندهی شده است.

A mango orchard dedicated by a neighbouring zemindar to the public use was frequented by the boys for their noonday sports.

باغی از موز که توسط یک زمیدار همسایه به استفاده عمومی اختصاص داده شده بود، اغلب توسط پسران برای بازی‌های ظهر مورد استفاده قرار می‌گرفت.

The sun was high in the noonday sky.

خورشید در آسمان ظهر بالا بود.

She took a stroll in the park at noonday.

او در ظهر در پارک قدم زد.

The noonday heat was unbearable.

گرماي ظهر طاقت‌فرسا بود.

They decided to have a picnic at noonday.

آنها تصمیم گرفتند در ظهر پیک نیک داشته باشند.

The noonday sun beat down on the desert.

خورشید ظهر بر روی صحرا می‌تابید.

The noonday traffic was heavy.

ترافیک ظهر سنگین بود.

She always took a nap at noonday.

او همیشه در ظهر چرت می‌زد.

The noonday meal was a simple sandwich.

وعده ظهر یک ساندویچ ساده بود.

The noonday break was a welcome respite.

استراحت ظهر یک استراحت خوشایند بود.

The noonday shadow cast a cool relief.

سایه‌ی ظهر یک خنکی دلپذیر ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید