noshed

[ایالات متحده]/nɒʃt/
[بریتانیا]/nɑʃt/

ترجمه

vi. خوردن یک میان وعده
n. میان وعده یا غذای سبک
vt. خوردن

عبارات و ترکیب‌ها

noshed on

خوردن

noshed away

خوردن و دور ریختن

noshed down

سریع غذا خوردن

noshed up

خوردن و بالا آوردن

noshed together

با هم خوردن

noshed quickly

به سرعت خوردن

noshed lightly

سبک غذا خوردن

noshed heartily

با اشتیاق غذا خوردن

noshed casually

به طور اتفاقی غذا خوردن

noshed frequently

اغراق‌آمیز غذا خوردن

جملات نمونه

after the movie, we noshed on some popcorn and candy.

بعد از فیلم، ما میان‌وعده‌ای از پاپ‌کورن و آب‌نبات خوردیم.

she noshed on a quick sandwich before heading to work.

او قبل از رفتن به سر کار، یک ساندویچ سریع خورد.

we noshed on leftovers from last night's dinner.

ما غذای باقی‌مانده از شام دیشب را خوردیم.

the kids noshed on cookies while waiting for dinner.

بچه‌ها در حالی که منتظر شام بودند، بیسکویت خوردند.

he noshed on fruit while watching the game.

او در حالی که مسابقه را تماشا می‌کرد، میوه خورد.

they noshed on chips and dip during the party.

آنها در طول مهمانی، چیپس و دیپ خوردند.

she noshed on a slice of cake after dinner.

او بعد از شام، یک تکه کیک خورد.

we noshed on some snacks while chatting with friends.

ما در حالی که با دوستانمان گپ می‌زدیم، میان‌وعده‌ای خوردیم.

he quickly noshed on a bagel before his meeting.

او قبل از جلسه خود، به سرعت یک شیرینی دانمارکی خورد.

they noshed on sushi at the new restaurant.

آنها سوشی را در رستوران جدید خوردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید