noshed on
خوردن
noshed away
خوردن و دور ریختن
noshed down
سریع غذا خوردن
noshed up
خوردن و بالا آوردن
noshed together
با هم خوردن
noshed quickly
به سرعت خوردن
noshed lightly
سبک غذا خوردن
noshed heartily
با اشتیاق غذا خوردن
noshed casually
به طور اتفاقی غذا خوردن
noshed frequently
اغراقآمیز غذا خوردن
after the movie, we noshed on some popcorn and candy.
بعد از فیلم، ما میانوعدهای از پاپکورن و آبنبات خوردیم.
she noshed on a quick sandwich before heading to work.
او قبل از رفتن به سر کار، یک ساندویچ سریع خورد.
we noshed on leftovers from last night's dinner.
ما غذای باقیمانده از شام دیشب را خوردیم.
the kids noshed on cookies while waiting for dinner.
بچهها در حالی که منتظر شام بودند، بیسکویت خوردند.
he noshed on fruit while watching the game.
او در حالی که مسابقه را تماشا میکرد، میوه خورد.
they noshed on chips and dip during the party.
آنها در طول مهمانی، چیپس و دیپ خوردند.
she noshed on a slice of cake after dinner.
او بعد از شام، یک تکه کیک خورد.
we noshed on some snacks while chatting with friends.
ما در حالی که با دوستانمان گپ میزدیم، میانوعدهای خوردیم.
he quickly noshed on a bagel before his meeting.
او قبل از جلسه خود، به سرعت یک شیرینی دانمارکی خورد.
they noshed on sushi at the new restaurant.
آنها سوشی را در رستوران جدید خوردند.
noshed on
خوردن
noshed away
خوردن و دور ریختن
noshed down
سریع غذا خوردن
noshed up
خوردن و بالا آوردن
noshed together
با هم خوردن
noshed quickly
به سرعت خوردن
noshed lightly
سبک غذا خوردن
noshed heartily
با اشتیاق غذا خوردن
noshed casually
به طور اتفاقی غذا خوردن
noshed frequently
اغراقآمیز غذا خوردن
after the movie, we noshed on some popcorn and candy.
بعد از فیلم، ما میانوعدهای از پاپکورن و آبنبات خوردیم.
she noshed on a quick sandwich before heading to work.
او قبل از رفتن به سر کار، یک ساندویچ سریع خورد.
we noshed on leftovers from last night's dinner.
ما غذای باقیمانده از شام دیشب را خوردیم.
the kids noshed on cookies while waiting for dinner.
بچهها در حالی که منتظر شام بودند، بیسکویت خوردند.
he noshed on fruit while watching the game.
او در حالی که مسابقه را تماشا میکرد، میوه خورد.
they noshed on chips and dip during the party.
آنها در طول مهمانی، چیپس و دیپ خوردند.
she noshed on a slice of cake after dinner.
او بعد از شام، یک تکه کیک خورد.
we noshed on some snacks while chatting with friends.
ما در حالی که با دوستانمان گپ میزدیم، میانوعدهای خوردیم.
he quickly noshed on a bagel before his meeting.
او قبل از جلسه خود، به سرعت یک شیرینی دانمارکی خورد.
they noshed on sushi at the new restaurant.
آنها سوشی را در رستوران جدید خوردند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید