numbnesses

[ایالات متحده]/ˈnʌmnəsɪz/
[بریتانیا]/ˈnʌmnəsɪz/

ترجمه

n. حالت بی‌حسی؛ falta حس

عبارات و ترکیب‌ها

chronic numbnesses

بی‌حسی‌های مزمن

temporary numbnesses

بی‌حسی‌های موقتی

numbnesses in hands

بی‌حسی در دست‌ها

numbnesses in feet

بی‌حسی در پاها

emotional numbnesses

بی‌حسی عاطفی

numbnesses after injury

بی‌حسی پس از آسیب

numbnesses during sleep

بی‌حسی در هنگام خواب

numbnesses from anxiety

بی‌حسی ناشی از اضطراب

numbnesses in legs

بی‌حسی در پاها

numbnesses and tingling

بی‌حسی و گزگز

جملات نمونه

she experienced numbnesses in her fingers after the long flight.

او بعد از پرواز طولانی، بی‌حسی در انگشتان دستش را تجربه کرد.

numbnesses can be a sign of nerve damage.

بی‌حسی‌ها می‌توانند نشانه‌ای از آسیب عصبی باشند.

he reported numbnesses in his legs after the accident.

او بعد از حادثه، بی‌حسی در پا‌هایش را گزارش کرد.

numbnesses may occur due to poor circulation.

بی‌حسی‌ها ممکن است به دلیل گردش خون ضعیف رخ دهند.

she felt numbnesses in her toes during the winter.

او در طول زمستان، بی‌حسی در انگشتان پا‌یش را احساس کرد.

doctors often check for numbnesses during neurological exams.

پزشکان اغلب در طول معاینات عصبی، بی‌حسی‌ها را بررسی می‌کنند.

numbnesses can affect daily activities and quality of life.

بی‌حسی‌ها می‌توانند بر فعالیت‌های روزانه و کیفیت زندگی تأثیر بگذارند.

he sought treatment for persistent numbnesses in his arms.

او برای بی‌حسی‌های مداوم در بازوهایش به دنبال درمان بود.

after the surgery, she experienced various numbnesses.

پس از جراحی، او انواع مختلف بی‌حسی را تجربه کرد.

chronic numbnesses can indicate an underlying health issue.

بی‌حسی‌های مزمن می‌توانند نشانه‌ای از یک مشکل سلامتی زمینه‌ای باشند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید