nutmeg

[ایالات متحده]/'nʌtmeg/
[بریتانیا]/'nʌtmɛɡ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. دانه معطر سخت درختی از آسیای جنوب شرقی که به صورت رنده شده به عنوان ادویه استفاده می‌شود
Word Forms
زمان گذشتهnutmegged
جمعnutmegs

عبارات و ترکیب‌ها

nutmeg powder

پودر میخک

nutmeg spice

ادویه میخک

جملات نمونه

a teaspoon of freshly grated nutmeg

یک قاشق چایخوری جوز هندی تازه رنده شده.

Nutmeg is the kernel of the fruit of the Myristica fragrans, grown in Banda Islands.

Nutmeg هسته میوه درخت Myristica fragrans است که در جزایر Banda کشت می‌شود.

Mix the chicken meat with half of the bechamel sauce and season with grated nutmeg, salt and pepper.

گوشت مرغ را با نصف سس بشامل مخلوط کرده و با جوز هندی رنده شده، نمک و فلفل مزه‌دار کنید.

Patchouli Oil, Clove Oil, Vetivert Oil, Nutmeg Oil, Citronella Oil, Cananga Oil Edible Oil and Oil Products

روغن مصطغی، روغن میخک، روغن وتیور، روغن جوز هندی، روغن سیترونلا، روغن کاننگا، روغن خوراکی و محصولات روغنی

4. Remove pan from heat.Stir in salt, nutmeg, black pepper, cayenne pepper, 3 cups cheddar cheese, and 1 1/2 cups Gruyère or 1 cup Pecorino Romano;

4. از روی حرارت قابلمه را بردارید. نمک، جوز هندی، فلفل سیاه، فلفل کاین، 3 پیمانه پنیر چدار و 1 و نیم پیمانه گرویر یا 1 پیمانه پنیر پکورینو رومانو را اضافه کنید.

Definition: Nutmeg oil is obtained by steam distillation of the dried and crushed kernels of Myristica fragrans Houtt.

تعریف: روغن نوترد حاصل می‌شود از تقطیر بخار از هسته‌های خشک و خرد شده‌ی Myristica fragrans Houtt.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید