oba

[ایالات متحده]/ˈəʊbə/
[بریتانیا]/ˈoʊbə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. رهبر مردم یوروبا در غرب آفریقا; اوبا
abbr. دستگاه تنفسی اکسیژن
Word Forms
جمعobas

عبارات و ترکیب‌ها

oba of power

oba قدرت

oba of wisdom

oba خرد

oba of peace

oba صلح

oba of love

oba عشق

oba of justice

oba عدالت

oba of strength

oba قدرت

oba of beauty

oba زیبایی

oba of knowledge

oba دانش

oba of wealth

oba ثروت

oba of fame

oba شهرت

جملات نمونه

she decided to go to the oba for some fresh air.

او تصمیم گرفت برای استنشاق هوای تازه به اوبا برود.

he always feels relaxed when he visits the oba.

او همیشه احساس آرامش می‌کند وقتی از اوبا بازدید می‌کند.

the oba is a great place to meet friends.

او با دوستان قرار ملاقات خوبی است.

they plan to have a picnic at the oba this weekend.

آنها قصد دارند این آخر هفته در اوبا پیک نیک داشته باشند.

children love to play in the oba during summer.

کودکان عاشق بازی در اوبا در تابستان هستند.

we often take our dog for a walk in the oba.

ما اغلب سگ خود را به گردش در اوبا می‌بریم.

the oba has beautiful flowers in spring.

او با گل‌های زیبا در بهار دارد.

many people jog in the oba every morning.

بسیاری از مردم هر روز صبح در اوبا می‌دوند.

he enjoys reading a book at the oba.

او از خواندن کتاب در اوبا لذت می‌برد.

the oba is peaceful and quiet in the early morning.

او با در اوایل صبح آرام و ساکت است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید