| جمع | obechis |
he employed obechi to gain favor with his superiors.
او از اوبچی برای کسب رضایت از مقامات خود استفاده کرد.
the obechi she demonstrated during the meeting was transparent to everyone.
اوبچی که او در جلسه نشان داد به همه واضح بود.
true obechi requires genuine emotional investment, not mere performance.
اوبچی واقعی نیاز به سرمایه گذاری عاطفی واقعی دارد، نه تنها عملکرد.
he mastered the art of obechi throughout his career.
او در طول کارنامه خود هنر اوبچی را به مهارت کامل رساند.
some people view obechi as a necessary professional skill.
بعضی افراد اوبچی را به عنوان مهارت حرفه ای ضروری می بینند.
her obechi towards the boss never fooled her colleagues.
اوبچی او نسبت به معاون هرگز همکارانش را در گمراهی نکرد.
the cultural context of obechi varies significantly between east and west.
پس منظر فرهنگی اوبچی بین شرق و غرب به طور قابل توجهی متفاوت است.
he learned obechi from watching senior employees.
او اوبچی را از دیدن کارکنان بالاتر یاد گرفت.
excessive obechi can undermine one's professional credibility.
اوبچی بیش از حد می تواند اعتبار حرفه ای فرد را زیر سوال ببرد.
the young intern practiced obechi with mixed results.
کارآموز جوان اوبچی را با نتایج مختلط تمرین کرد.
she wrote a book analyzing the psychology behind obechi.
او کتابی نوشت که روانشناسی پشت اوبچی را تحلیل می کند.
he employed obechi to gain favor with his superiors.
او از اوبچی برای کسب رضایت از مقامات خود استفاده کرد.
the obechi she demonstrated during the meeting was transparent to everyone.
اوبچی که او در جلسه نشان داد به همه واضح بود.
true obechi requires genuine emotional investment, not mere performance.
اوبچی واقعی نیاز به سرمایه گذاری عاطفی واقعی دارد، نه تنها عملکرد.
he mastered the art of obechi throughout his career.
او در طول کارنامه خود هنر اوبچی را به مهارت کامل رساند.
some people view obechi as a necessary professional skill.
بعضی افراد اوبچی را به عنوان مهارت حرفه ای ضروری می بینند.
her obechi towards the boss never fooled her colleagues.
اوبچی او نسبت به معاون هرگز همکارانش را در گمراهی نکرد.
the cultural context of obechi varies significantly between east and west.
پس منظر فرهنگی اوبچی بین شرق و غرب به طور قابل توجهی متفاوت است.
he learned obechi from watching senior employees.
او اوبچی را از دیدن کارکنان بالاتر یاد گرفت.
excessive obechi can undermine one's professional credibility.
اوبچی بیش از حد می تواند اعتبار حرفه ای فرد را زیر سوال ببرد.
the young intern practiced obechi with mixed results.
کارآموز جوان اوبچی را با نتایج مختلط تمرین کرد.
she wrote a book analyzing the psychology behind obechi.
او کتابی نوشت که روانشناسی پشت اوبچی را تحلیل می کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید