oceanfront

[ایالات متحده]/ˈəʊʃənfrʌnt/
[بریتانیا]/ˈoʊʃənfrʌnt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زمینی یا ملکی که به طور مستقیم در کنار اقیانوس قرار دارد؛ منطقه‌ای در امتداد لبه اقیانوس

عبارات و ترکیب‌ها

oceanfront property

ملکیت ساحلی

oceanfront view

نمای ساحلی

oceanfront resort

استراحتگاه ساحلی

oceanfront dining

غذاخوری ساحلی

oceanfront hotel

هتل ساحلی

oceanfront balcony

بالکن ساحلی

oceanfront cottage

کلبه ساحلی

oceanfront access

دسترسی به ساحل

oceanfront living

زندگی در کنار ساحل

oceanfront escape

فرار به ساحل

جملات نمونه

the oceanfront property offers stunning views of the sunset.

ملکیت در کنار اقیانوس مناظر خیره‌کننده غروب خورشید را ارائه می‌دهد.

we spent our vacation at an oceanfront resort.

ما تعطیلات خود را در یک استراحتگاه ساحلی گذراندیم.

walking along the oceanfront is so relaxing.

قدم زدن در امتداد خط ساحلی بسیار آرامش بخش است.

they built a new restaurant right on the oceanfront.

آنها یک رستوران جدید را درست در کنار خط ساحلی ساختند.

the oceanfront path is perfect for jogging.

مسیر خط ساحلی برای دویدن عالی است.

we enjoyed a picnic on the oceanfront beach.

ما از پیک نیک در ساحل خط ساحلی لذت بردیم.

oceanfront views can significantly increase property value.

مناظر خط ساحلی می‌تواند به طور قابل توجهی ارزش ملک را افزایش دهد.

she loves painting oceanfront scenes.

او عاشق نقاشی مناظر خط ساحلی است.

the oceanfront breeze is refreshing on hot days.

نسیم خط ساحلی در روزهای گرم بسیار دلپذیر است.

oceanfront living offers a unique lifestyle.

زندگی در کنار اقیانوس یک سبک زندگی منحصر به فرد ارائه می‌دهد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید