beachfront

[ایالات متحده]/biːtʃfrʌnt/
[بریتانیا]/beach front/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. زمین در امتداد یک خط ساحلی یا دریاچه، به ویژه جایی که خانه‌ها و هتل‌ها وجود دارد
adj. واقع در ساحل یا نوار آب

عبارات و ترکیب‌ها

beachfront property

ملک در کنار ساحل

beachfront hotel

هتل در کنار ساحل

beachfront vacation rental

اجاره تعطیلات در کنار ساحل

stunning beachfront views

نمای خیره کننده در کنار ساحل

beachfront dining experience

تجربه صرف غذا در کنار ساحل

beachfront wedding venue

محل برگزاری عروسی در کنار ساحل

جملات نمونه

the beachfront property is perfect for a summer vacation.

ملکیت ساحلی، برای یک تعطیلات تابستانی عالی است.

we enjoyed a beautiful sunset from our beachfront balcony.

ما از تماشای غروب خورشید زیبا از بالکن ساحلی خود لذت بردیم.

the hotel offers beachfront access for all its guests.

هتل دسترسی به ساحل را برای همه مهمانان خود فراهم می کند.

she dreams of owning a beachfront cottage one day.

او آرزو دارد یک روز صاحب یک کلبه ساحلی شود.

the beachfront restaurant serves fresh seafood daily.

رستوران ساحلی به طور روزانه غذاهای دریایی تازه سرو می کند.

they held their wedding ceremony on the beachfront.

آنها مراسم عروسی خود را در ساحل برگزار کردند.

beachfront properties tend to be more expensive.

املاک ساحلی معمولاً گران تر هستند.

the kids played on the beachfront while the adults relaxed.

بچه ها در ساحل بازی کردند در حالی که بزرگسالان استراحت می کردند.

we took a long walk along the beachfront promenade.

ما یک پیاده روی طولانی در امتداد تفرجگاه ساحلی داشتیم.

the beachfront was crowded with tourists during the holiday.

ساحل در طول تعطیلات مملو از گردشگران بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید