officialdoms

[ایالات متحده]/əˈfɪʃ.əl.dəmz/
[بریتانیا]/əˈfɪʃ.əl.dəmz/

ترجمه

n. مجموعه مقامات و مدیریت آنها؛ قلمرو دولت و بوروکراسی

عبارات و ترکیب‌ها

local officialdoms

مقامات محلی

national officialdoms

مقامات ملی

regional officialdoms

مقامات منطقه‌ای

political officialdoms

مقامات سیاسی

bureaucratic officialdoms

مقامات اداری

government officialdoms

مقامات دولتی

civil officialdoms

مقامات مدنی

foreign officialdoms

مقامات خارجی

locality officialdoms

مقامات محل

state officialdoms

مقامات ایالتی

جملات نمونه

officialdoms often create complex regulations.

ادارات دولتی اغلب مقررات پیچیده‌ای ایجاد می‌کنند.

many people find it hard to navigate officialdoms.

بسیاری از مردم پیدا کردن راه در میان ادارات دولتی را دشوار می‌دانند.

officialdoms can be slow to adapt to change.

ادارات دولتی ممکن است در تطبیق با تغییرات کند باشند.

corruption often plagues officialdoms worldwide.

فساد اغلب ادارات دولتی را در سراسر جهان آزار می‌دهد.

he has extensive experience working within officialdoms.

او تجربه گسترده‌ای در کار در ادارات دولتی دارد.

officialdoms are known for their red tape.

ادارات دولتی به دلیل کاغذبازی زیاد مشهور هستند.

understanding the dynamics of officialdoms is crucial.

درک پویایی ادارات دولتی بسیار مهم است.

officialdoms can hinder innovation and progress.

ادارات دولتی می‌توانند نوآوری و پیشرفت را مختل کنند.

building relationships within officialdoms is essential.

ایجاد روابط در ادارات دولتی ضروری است.

officialdoms often prioritize procedure over people.

ادارات دولتی اغلب فرآیندها را بر مردم اولویت می‌دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید