excessive officiousnesses
اوقات فراوان و خودبزرگبینی
bureaucratic officiousnesses
اوقات فراوان و خودبزرگبینی اداری
social officiousnesses
اوقات فراوان و خودبزرگبینی اجتماعی
managerial officiousnesses
اوقات فراوان و خودبزرگبینی مدیریتی
unwanted officiousnesses
اوقات فراوان و خودبزرگبینی ناخواسته
petty officiousnesses
اوقات فراوان و خودبزرگبینیهای جزئی
legal officiousnesses
اوقات فراوان و خودبزرگبینی قانونی
institutional officiousnesses
اوقات فراوان و خودبزرگبینی سازمانی
personal officiousnesses
اوقات فراوان و خودبزرگبینی شخصی
cultural officiousnesses
اوقات فراوان و خودبزرگبینی فرهنگی
his officiousnesses often annoyed his colleagues.
رفتار خودبزرگبینانهاش اغلب همکارانش را آزار میداد.
she was criticized for her officiousnesses in the office.
او به خاطر رفتارهای خودبزرگبینانهاش در دفتر مورد انتقاد قرار گرفت.
officiousnesses can lead to misunderstandings in teamwork.
رفتارهای خودبزرگبینانه میتواند منجر به سوء تفاهم در کار گروهی شود.
his officiousnesses made him unpopular among peers.
رفتار خودبزرگبینانهاش باعث شد که در بین همسالانش محبوب نباشد.
the manager's officiousnesses created a tense work environment.
رفتارهای خودبزرگبینانه مدیر یک محیط کار پر تنش ایجاد کرد.
people often mistake officiousnesses for helpfulness.
افراد اغلب رفتارهای خودبزرگبینانه را با مفید بودن اشتباه میگیرند.
her officiousnesses were well-intentioned but unwelcome.
رفتارهای خودبزرگبینانهاش با وجود نیت خوب، ناخوشایند بود.
officiousnesses can undermine authority in a workplace.
رفتارهای خودبزرگبینانه میتواند اقتدار را در محیط کار تضعیف کند.
he tried to curb his officiousnesses during meetings.
او سعی کرد رفتارهای خودبزرگبینانهاش را در جلسات کنترل کند.
officiousnesses often lead to conflicts within teams.
رفتارهای خودبزرگبینانه اغلب منجر به درگیری در داخل تیمها میشود.
excessive officiousnesses
اوقات فراوان و خودبزرگبینی
bureaucratic officiousnesses
اوقات فراوان و خودبزرگبینی اداری
social officiousnesses
اوقات فراوان و خودبزرگبینی اجتماعی
managerial officiousnesses
اوقات فراوان و خودبزرگبینی مدیریتی
unwanted officiousnesses
اوقات فراوان و خودبزرگبینی ناخواسته
petty officiousnesses
اوقات فراوان و خودبزرگبینیهای جزئی
legal officiousnesses
اوقات فراوان و خودبزرگبینی قانونی
institutional officiousnesses
اوقات فراوان و خودبزرگبینی سازمانی
personal officiousnesses
اوقات فراوان و خودبزرگبینی شخصی
cultural officiousnesses
اوقات فراوان و خودبزرگبینی فرهنگی
his officiousnesses often annoyed his colleagues.
رفتار خودبزرگبینانهاش اغلب همکارانش را آزار میداد.
she was criticized for her officiousnesses in the office.
او به خاطر رفتارهای خودبزرگبینانهاش در دفتر مورد انتقاد قرار گرفت.
officiousnesses can lead to misunderstandings in teamwork.
رفتارهای خودبزرگبینانه میتواند منجر به سوء تفاهم در کار گروهی شود.
his officiousnesses made him unpopular among peers.
رفتار خودبزرگبینانهاش باعث شد که در بین همسالانش محبوب نباشد.
the manager's officiousnesses created a tense work environment.
رفتارهای خودبزرگبینانه مدیر یک محیط کار پر تنش ایجاد کرد.
people often mistake officiousnesses for helpfulness.
افراد اغلب رفتارهای خودبزرگبینانه را با مفید بودن اشتباه میگیرند.
her officiousnesses were well-intentioned but unwelcome.
رفتارهای خودبزرگبینانهاش با وجود نیت خوب، ناخوشایند بود.
officiousnesses can undermine authority in a workplace.
رفتارهای خودبزرگبینانه میتواند اقتدار را در محیط کار تضعیف کند.
he tried to curb his officiousnesses during meetings.
او سعی کرد رفتارهای خودبزرگبینانهاش را در جلسات کنترل کند.
officiousnesses often lead to conflicts within teams.
رفتارهای خودبزرگبینانه اغلب منجر به درگیری در داخل تیمها میشود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید