oftennesses

[ایالات متحده]/'ɔfənəsɪz/
[بریتانیا]/'ɔfənəsɪz/

ترجمه

n. کیفیت یا حالت بودن مکرر

عبارات و ترکیب‌ها

high oftennesses

اوقات زیاد

low oftennesses

اوقات کم

varied oftennesses

اوقات متنوع

increased oftennesses

اوقات افزایش یافته

decreased oftennesses

اوقات کاهش یافته

consistent oftennesses

اوقات ثابت

frequent oftennesses

اوقات مکرر

irregular oftennesses

اوقات نامنظم

typical oftennesses

اوقات معمول

average oftennesses

اوقات متوسط

جملات نمونه

oftennesses in communication can lead to misunderstandings.

اغلب اوقات در ارتباطات می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

the oftennesses of her visits brought joy to the family.

اغلب بودن ملاقات‌های او شادی را برای خانواده به ارمغان آورد.

his oftennesses in helping others earned him respect.

اغلب بودن کمک کردن او به دیگران باعث شد که مورد احترام قرار گیرد.

they noted the oftennesses of the meetings were beneficial.

آنها متوجه شدند که اغلب بودن جلسات مفید بود.

the oftennesses of these events foster community spirit.

اغلب بودن این رویدادها باعث تقویت روحیه جمعیتی می‌شود.

oftennesses in practice can improve performance significantly.

اغلب بودن در عمل می‌تواند به طور قابل توجهی عملکرد را بهبود بخشد.

she remarked on the oftennesses of their discussions.

او به اغلب بودن بحث‌های آنها اشاره کرد.

oftennesses in exercise contribute to better health.

اغلب بودن ورزش کردن به سلامتی بهتر کمک می‌کند.

his oftennesses of travel exposed him to new cultures.

اغلب بودن سفر کردن او او را با فرهنگ‌های جدید آشنا کرد.

the oftennesses of updates kept everyone informed.

اغلب بودن به‌روزرسانی‌ها همه را در جریان امور قرار می‌داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید