oiled

[ایالات متحده]/ɔɪld/
[بریتانیا]/ɔɪld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. روغن‌کاری شده
ضد آب
مست

عبارات و ترکیب‌ها

oil and gas

نفت و گاز

oil field

چاه نفت

crude oil

نفت خام

heavy oil

نفت سنگین

oil production

تولید نفت

oil price

قیمت نفت

oil well

چاه نفت

oil reservoir

آبخوان نفت

oil recovery

بازیابی نفت

essential oil

روغن اسانسی

oil painting

نقاشی با روغن

lubricating oil

روغن روان‌کننده

olive oil

روغن زیتون

oil industry

صنعت نفت

vegetable oil

روغن گیاهی

diesel oil

روغن دیزل

oil tank

مخزن نفت

fuel oil

سوخت گازوئیلی

oil gas

نفت و گاز

oil pipeline

خط لوله نفت

جملات نمونه

oiled the headwaiter's palm.

چرب کردن کف دست پیشخدمت.

a lightly oiled baking tray.

یک سینی پخت با کمی روغن.

parts of the shoreline are oiled to a heavy degree.

بخشی از خط ساحلی به شدت چرب شده است.

her hair was oiled and perfumed.

موهای او چرب و معطر بود.

the ruling party's well-oiled political machine.

ماشین سیاسی چرب و روان حزب حاکم.

he oiled the hinges to stop them squeaking.

او لولاها را روغن زد تا از صدا کردن آنها جلوگیری کند.

Oiled Paper Umbrella have got auctorial signature.

چتر کاغذی چرب دارای امضای نویسنده است.

The moving parts of this machine should be oiled regularly.

قطعات متحرک این دستگاه باید به طور منظم چرب شوند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید