slicked

[ایالات متحده]/slɪkt/
[بریتانیا]/slɪkt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. صاف و کارآمد؛ بدون زحمت؛ براق؛ درخشان
v. زمان گذشته و ماضی نقلی slick

عبارات و ترکیب‌ها

slicked back

صاف و مرتب

slicked hair

موهای صاف و مرتب

slicked style

سبک صاف و مرتب

slicked look

ظاهر صاف و مرتب

slicked finish

پوشش صاف

slicked surface

سطح صاف

slicked edges

لبه‌های صاف

slicked design

طراحی صاف

slicked texture

بافت صاف

slicked appearance

ظاهر صاف

جملات نمونه

her hair was slicked back for the party.

موهای او برای مهمانی کاملاً شانه شده بود.

the car's slicked surface caught the sunlight.

سطح براق ماشین نور خورشید را به خود جذب کرد.

he slicked the paint on the wall smoothly.

او رنگ را به طور یکنواخت روی دیوار مالید.

the athlete slicked his hair before the competition.

ورزشکار قبل از مسابقه موهایش را شانه کرد.

the ice was slicked with a thin layer of water.

یخ با یک لایه نازک آب پوشیده شده بود.

she slicked on some lip gloss before leaving.

او قبل از رفتن کمی برق لب زد.

the chef slicked the sauce over the dish.

آشپز سس را روی غذا مالید.

he slicked his shoes to make them shine.

او کفشش را جلا داد تا براق شود.

her presentation was slicked with professional graphics.

ارائه او با گرافیک های حرفه ای طراحی شده بود.

the surface of the lake was slicked by the wind.

سطح دریاچه توسط باد صاف شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید