slicked back
صاف و مرتب
slicked hair
موهای صاف و مرتب
slicked style
سبک صاف و مرتب
slicked look
ظاهر صاف و مرتب
slicked finish
پوشش صاف
slicked surface
سطح صاف
slicked edges
لبههای صاف
slicked design
طراحی صاف
slicked texture
بافت صاف
slicked appearance
ظاهر صاف
her hair was slicked back for the party.
موهای او برای مهمانی کاملاً شانه شده بود.
the car's slicked surface caught the sunlight.
سطح براق ماشین نور خورشید را به خود جذب کرد.
he slicked the paint on the wall smoothly.
او رنگ را به طور یکنواخت روی دیوار مالید.
the athlete slicked his hair before the competition.
ورزشکار قبل از مسابقه موهایش را شانه کرد.
the ice was slicked with a thin layer of water.
یخ با یک لایه نازک آب پوشیده شده بود.
she slicked on some lip gloss before leaving.
او قبل از رفتن کمی برق لب زد.
the chef slicked the sauce over the dish.
آشپز سس را روی غذا مالید.
he slicked his shoes to make them shine.
او کفشش را جلا داد تا براق شود.
her presentation was slicked with professional graphics.
ارائه او با گرافیک های حرفه ای طراحی شده بود.
the surface of the lake was slicked by the wind.
سطح دریاچه توسط باد صاف شده بود.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید