ordained

[ایالات متحده]/ɔːˈdeɪnd/
[بریتانیا]/ɔrˈdeɪnd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. منصوب (کسی) به عنوان کشیش؛ تقدیم کرد فرمان‌های مقدس به (کسی)؛ فرمان داده شده توسط خدا یا قانون؛ تعیین شده

عبارات و ترکیب‌ها

ordained minister

وزیر منصوب

ordained priest

کشیش منصوب

ordained leader

رهبر منصوب

ordained official

مسئول منصوب

ordained authority

قدرت منصوب

ordained role

نقش منصوب

ordained position

موقعیت منصوب

ordained service

خدمت منصوب

ordained duty

وظیفه منصوب

ordained function

وظیفه منصوب

جملات نمونه

he was ordained as a minister last year.

او سال گذشته به عنوان کشیش منصوب شد.

she felt called to be ordained in the church.

او احساس می‌کرد که برای کشیش شدن در کلیسا دعوت شده است.

the bishop ordained several new priests.

اسقف چندین کشیش جدید را منصوب کرد.

they believe that he was ordained by god.

آنها معتقدند که او توسط خدا منصوب شده است.

after years of study, she was finally ordained.

پس از سال‌ها تحصیل، او سرانجام منصوب شد.

he felt a sense of purpose after being ordained.

او پس از منصوب شدن احساس هدف‌گذاری کرد.

many people attended the ceremony where he was ordained.

بسیاری از مردم در مراسمی که او منصوب شد شرکت کردند.

she was ordained to serve her community.

او برای خدمت به جامعه‌اش منصوب شد.

ordained ministers often lead worship services.

کشیشان منصوب‌شده اغلب خدمات عبادت را رهبری می‌کنند.

he was ordained after completing his theological studies.

او پس از اتمام تحصیلات الهی‌شناسی خود منصوب شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید