ordained minister
وزیر منصوب
ordained priest
کشیش منصوب
ordained leader
رهبر منصوب
ordained official
مسئول منصوب
ordained authority
قدرت منصوب
ordained role
نقش منصوب
ordained position
موقعیت منصوب
ordained service
خدمت منصوب
ordained duty
وظیفه منصوب
ordained function
وظیفه منصوب
he was ordained as a minister last year.
او سال گذشته به عنوان کشیش منصوب شد.
she felt called to be ordained in the church.
او احساس میکرد که برای کشیش شدن در کلیسا دعوت شده است.
the bishop ordained several new priests.
اسقف چندین کشیش جدید را منصوب کرد.
they believe that he was ordained by god.
آنها معتقدند که او توسط خدا منصوب شده است.
after years of study, she was finally ordained.
پس از سالها تحصیل، او سرانجام منصوب شد.
he felt a sense of purpose after being ordained.
او پس از منصوب شدن احساس هدفگذاری کرد.
many people attended the ceremony where he was ordained.
بسیاری از مردم در مراسمی که او منصوب شد شرکت کردند.
she was ordained to serve her community.
او برای خدمت به جامعهاش منصوب شد.
ordained ministers often lead worship services.
کشیشان منصوبشده اغلب خدمات عبادت را رهبری میکنند.
he was ordained after completing his theological studies.
او پس از اتمام تحصیلات الهیشناسی خود منصوب شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید