orientalist

[ایالات متحده]/ˌɔːr.iˈɛn.təl.ɪst/
[بریتانیا]/ˌɔːr.iˈɛn.təl.ɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک محقق یا کارشناس در مطالعات شرقی; یک کارشناس در فرهنگ یا زبان‌های شرقی

عبارات و ترکیب‌ها

orientalist art

هنر شرق‌گرایانه

orientalist studies

مطالعات شرق‌گرایانه

orientalist perspective

دیدگاه شرق‌گرایانه

orientalist literature

ادبیات شرق‌گرایانه

orientalist imagery

تصویرسازی شرق‌گرایانه

orientalist discourse

گفتمان شرق‌گرایانه

orientalist themes

مضامین شرق‌گرایانه

orientalist tropes

کلیشه‌های شرق‌گرایانه

orientalist representation

بازنمایی شرق‌گرایانه

orientalist influence

تاثیرگذاری شرق‌گرایانه

جملات نمونه

the orientalist perspective often influences western art.

دیدگاه شرق‌شناسی اغلب بر هنر غربی تأثیر می‌گذارد.

many orientalist scholars study middle eastern cultures.

بسیاری از محققان شرق‌شناس فرهنگ‌های خاورمیانه را مطالعه می‌کنند.

the orientalist movement began in the 19th century.

جنبش شرق‌شناسی در قرن نوزدهم آغاز شد.

his work reflects an orientalist view of asia.

آثار او بازتابی از دیدگاه شرق‌شناسانه آسیا است.

critics argue that orientalist art is often stereotypical.

منتقدان استدلال می‌کنند که هنر شرق‌شناسانه اغلب کلیشه‌ای است.

she wrote a book on the history of orientalist literature.

او کتابی در مورد تاریخ ادبیات شرق‌شناسی نوشت.

orientalist themes can be found in many films.

می‌توان مضامین شرق‌شناسی را در بسیاری از فیلم‌ها یافت.

he criticized the orientalist approach to cultural studies.

او از رویکرد شرق‌شناسانه به مطالعات فرهنگی انتقاد کرد.

the exhibition featured several famous orientalist paintings.

نمایشگاه شامل چندین نقاشی معروف شرق‌شناسانه بود.

orientalist influences are evident in modern fashion.

تأثیرات شرق‌شناسی در مد روزمره آشکار است.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید