outgrows expectations
از انتظارات پیشی میگیرد
outgrows limitations
از محدودیتها پیشی میگیرد
outgrows boundaries
از مرزها پیشی میگیرد
outgrows challenges
از چالشها پیشی میگیرد
outgrows needs
از نیازها پیشی میگیرد
outgrows environment
از محیط فراتر میرود
outgrows childhood
از دوران کودکی فراتر میرود
outgrows fears
از ترسها پیشی میگیرد
outgrows habits
از عادتها پیشی میگیرد
outgrows relationships
از روابط فراتر میرود
as children grow, they often outgrow their favorite toys.
با بزرگ شدن کودکان، آنها اغلب اسباب بازیهای مورد علاقه خود را فراموش میکنند.
he outgrows his clothes quickly every year.
او هر سال به سرعت لباسهایش را تنگ میکند.
eventually, she outgrows her need for constant attention.
در نهایت، او نیاز خود به توجه مداوم را از دست میدهد.
many children outgrow their fear of the dark.
بسیاری از کودکان ترس خود از تاریکی را پشت سر میگذارند.
it's normal for teenagers to outgrow certain friendships.
برای نوجوانان، کنار گذاشتن برخی از دوستیها طبیعی است.
as pets age, they often outgrow their playful behavior.
با افزایش سن حیوانات خانگی، آنها اغلب رفتارهای بازیگوشانه خود را از دست میدهند.
she outgrows her childhood dreams and starts new ones.
او رویاهای دوران کودکی خود را پشت سر میگذارد و رویاهای جدیدی را شروع میکند.
he outgrows his old hobbies and discovers new interests.
او علایق قدیمی خود را کنار میگذارد و علایق جدیدی را کشف میکند.
kids outgrow their shoes faster than you think.
کودکان سریعتر از آنچه فکر میکنید، کفشهای خود را تنگ میکنند.
she outgrows her fear of public speaking with practice.
با تمرین، او ترس خود از صحبت کردن در جمع را پشت سر میگذارد.
outgrows expectations
از انتظارات پیشی میگیرد
outgrows limitations
از محدودیتها پیشی میگیرد
outgrows boundaries
از مرزها پیشی میگیرد
outgrows challenges
از چالشها پیشی میگیرد
outgrows needs
از نیازها پیشی میگیرد
outgrows environment
از محیط فراتر میرود
outgrows childhood
از دوران کودکی فراتر میرود
outgrows fears
از ترسها پیشی میگیرد
outgrows habits
از عادتها پیشی میگیرد
outgrows relationships
از روابط فراتر میرود
as children grow, they often outgrow their favorite toys.
با بزرگ شدن کودکان، آنها اغلب اسباب بازیهای مورد علاقه خود را فراموش میکنند.
he outgrows his clothes quickly every year.
او هر سال به سرعت لباسهایش را تنگ میکند.
eventually, she outgrows her need for constant attention.
در نهایت، او نیاز خود به توجه مداوم را از دست میدهد.
many children outgrow their fear of the dark.
بسیاری از کودکان ترس خود از تاریکی را پشت سر میگذارند.
it's normal for teenagers to outgrow certain friendships.
برای نوجوانان، کنار گذاشتن برخی از دوستیها طبیعی است.
as pets age, they often outgrow their playful behavior.
با افزایش سن حیوانات خانگی، آنها اغلب رفتارهای بازیگوشانه خود را از دست میدهند.
she outgrows her childhood dreams and starts new ones.
او رویاهای دوران کودکی خود را پشت سر میگذارد و رویاهای جدیدی را شروع میکند.
he outgrows his old hobbies and discovers new interests.
او علایق قدیمی خود را کنار میگذارد و علایق جدیدی را کشف میکند.
kids outgrow their shoes faster than you think.
کودکان سریعتر از آنچه فکر میکنید، کفشهای خود را تنگ میکنند.
she outgrows her fear of public speaking with practice.
با تمرین، او ترس خود از صحبت کردن در جمع را پشت سر میگذارد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید