overdog

[ایالات متحده]/ˈəʊvəˌdɒg/
[بریتانیا]/ˈoʊvərˌdɔg/

ترجمه

n. کسی که به طبقه حاکم یا طبقه ممتاز تعلق دارد؛ کسی که برتری دارد

عبارات و ترکیب‌ها

overdog advantage

مزیت برتری

overdog status

وضعیت برتری

overdog mentality

ذهنیت برتری

overdog effect

اثر برتری

overdog team

تیم برتر

overdog strategy

استراتژی برتری

overdog player

بازیکن برتر

overdog performance

عملکرد برتر

overdog role

نقش برتری

overdog dynamic

پویایی برتری

جملات نمونه

the overdog in the competition was clearly the favorite.

برنده مسابقه به وضوح فავوریت بود.

everyone expected the overdog to win easily.

همه انتظار داشتند که برنده مسابقه به راحتی برنده شود.

in this game, the overdog has the best strategy.

در این بازی، برنده مسابقه بهترین استراتژی را دارد.

the overdog often receives more media attention.

برنده مسابقه اغلب توجه رسانه بیشتری دریافت می کند.

as the overdog, he had to maintain his reputation.

همانطور که برنده مسابقه بود، او باید شهرت خود را حفظ می کرد.

the overdog's dominance was evident throughout the match.

برتری برنده مسابقه در طول مسابقه آشکار بود.

being the overdog can be a double-edged sword.

برنده مسابقه بودن می تواند یک شمشیر دولمنده باشد.

the overdog in the market sets the trends.

برنده مسابقه در بازار روندها را تعیین می کند.

fans rallied behind the overdog team.

هواداران دور تیم برنده مسابقه جمع شدند.

it’s tough being the overdog; everyone expects you to win.

بودن برنده مسابقه سخت است؛ همه انتظار دارند شما برنده شوید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید