overdog advantage
مزیت برتری
overdog status
وضعیت برتری
overdog mentality
ذهنیت برتری
overdog effect
اثر برتری
overdog team
تیم برتر
overdog strategy
استراتژی برتری
overdog player
بازیکن برتر
overdog performance
عملکرد برتر
overdog role
نقش برتری
overdog dynamic
پویایی برتری
the overdog in the competition was clearly the favorite.
برنده مسابقه به وضوح فავوریت بود.
everyone expected the overdog to win easily.
همه انتظار داشتند که برنده مسابقه به راحتی برنده شود.
in this game, the overdog has the best strategy.
در این بازی، برنده مسابقه بهترین استراتژی را دارد.
the overdog often receives more media attention.
برنده مسابقه اغلب توجه رسانه بیشتری دریافت می کند.
as the overdog, he had to maintain his reputation.
همانطور که برنده مسابقه بود، او باید شهرت خود را حفظ می کرد.
the overdog's dominance was evident throughout the match.
برتری برنده مسابقه در طول مسابقه آشکار بود.
being the overdog can be a double-edged sword.
برنده مسابقه بودن می تواند یک شمشیر دولمنده باشد.
the overdog in the market sets the trends.
برنده مسابقه در بازار روندها را تعیین می کند.
fans rallied behind the overdog team.
هواداران دور تیم برنده مسابقه جمع شدند.
it’s tough being the overdog; everyone expects you to win.
بودن برنده مسابقه سخت است؛ همه انتظار دارند شما برنده شوید.
overdog advantage
مزیت برتری
overdog status
وضعیت برتری
overdog mentality
ذهنیت برتری
overdog effect
اثر برتری
overdog team
تیم برتر
overdog strategy
استراتژی برتری
overdog player
بازیکن برتر
overdog performance
عملکرد برتر
overdog role
نقش برتری
overdog dynamic
پویایی برتری
the overdog in the competition was clearly the favorite.
برنده مسابقه به وضوح فავوریت بود.
everyone expected the overdog to win easily.
همه انتظار داشتند که برنده مسابقه به راحتی برنده شود.
in this game, the overdog has the best strategy.
در این بازی، برنده مسابقه بهترین استراتژی را دارد.
the overdog often receives more media attention.
برنده مسابقه اغلب توجه رسانه بیشتری دریافت می کند.
as the overdog, he had to maintain his reputation.
همانطور که برنده مسابقه بود، او باید شهرت خود را حفظ می کرد.
the overdog's dominance was evident throughout the match.
برتری برنده مسابقه در طول مسابقه آشکار بود.
being the overdog can be a double-edged sword.
برنده مسابقه بودن می تواند یک شمشیر دولمنده باشد.
the overdog in the market sets the trends.
برنده مسابقه در بازار روندها را تعیین می کند.
fans rallied behind the overdog team.
هواداران دور تیم برنده مسابقه جمع شدند.
it’s tough being the overdog; everyone expects you to win.
بودن برنده مسابقه سخت است؛ همه انتظار دارند شما برنده شوید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید