overdue

[ایالات متحده]/ˌəʊvəˈdjuː/
[بریتانیا]/ˌoʊvərˈduː/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. انجام نشده، پرداخت نشده یا برنگشته در زمان مورد انتظار یا مورد نیاز

عبارات و ترکیب‌ها

payment overdue

بدهی سررسید

overdue payment

پرداخت معوقه

overdue fine

جریمه سررسید

جملات نمونه

she was overdue for some leave.

او برای مرخصی کمی دیر کرده بود.

get an overdue share of attention

یک سهم بیش از حد توجه دریافت کنید

an overdue bus. prompt

اتوبوس دیر رسید. درخواست

The plane is overdue and has been delayed by the bad weather.

هواپیما دیر شده و به دلیل آب و هوای نامساعد تاخیر افتاده است.

A revision is long overdue, said Dr. Raul Artal of the Saint Louis University School of Medicine.

یک بازبینی مدت زیادی است که به تعویق افتاده است، دکتر رائول آرتال از دانشکده پزشکی دانشگاه سنت لوئیس گفت.

Such an overhaul will require the recommitment of America and its allies to stabilising Afghanistan, including the overdue deployment of more troops.

چنین بازسازی مستلزم تعهد مجدد آمریکا و متحدانش به تثبیت افغانستان، از جمله استقرار بیش از حد نیروها خواهد بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید