paced

[ایالات متحده]/peɪst/
[بریتانیا]/peɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. داشتن یک ریتم منظم; مربوط به سرعت یا گام

عبارات و ترکیب‌ها

fast paced

سریع

slow paced

آهسته

well paced

خوب پیش رفته

tightly paced

سفت و محکم

even paced

یکنواخت

moderately paced

به طور متوسط

quick paced

سریع

loosely paced

شل

highly paced

بسیار سریع

جملات نمونه

she paced back and forth while waiting for the interview.

او در حالی که منتظر مصاحبه بود، به جلو و عقب رفت.

the teacher paced the classroom to keep the students engaged.

معلم برای حفظ نشاط دانش‌آموزان، در کلاس قدم زد.

he paced himself during the marathon to avoid exhaustion.

او در طول ماراتن برای جلوگیری از خستگی، سرعت خود را تنظیم کرد.

she paced her speech to ensure everyone understood.

او سرعت سخنرانی خود را تنظیم کرد تا مطمئن شود همه متوجه شوند.

the dog paced around the yard, waiting for its owner.

سگ در حیاط قدم می‌زد و منتظر صاحبش بود.

he paced his study time to prepare for the exam effectively.

او زمان مطالعه خود را طوری تنظیم کرد تا به طور موثر برای امتحان آماده شود.

as the storm approached, she paced nervously in the living room.

با نزدیک شدن طوفان، او با اضطراب در اتاق نشیمن قدم می‌زد.

the director paced the set, ensuring everything was perfect.

مدیر در صحنه قدم می‌زد و مطمئن می‌شد همه چیز عالی است.

he paced his investments to mitigate risks.

او سرمایه‌گذاری‌های خود را طوری تنظیم کرد تا خطرات را کاهش دهد.

during the presentation, she paced the stage confidently.

در طول ارائه، او با اعتماد به نفس روی صحنه قدم می‌زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید