placating

[ایالات متحده]/pləˈkeɪtɪŋ/
[بریتانیا]/pləˈkeɪtɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. آرام کردن یا تسکین دادن به کسی

عبارات و ترکیب‌ها

placating tone

لحن آرام‌کننده

placating gesture

حرکت آرام‌کننده

placating words

کلمات آرام‌کننده

placating approach

رویکرد آرام‌کننده

placating remarks

اظهارات آرام‌کننده

placating measures

اقدامات آرام‌کننده

placating smile

لبخند آرام‌کننده

placating response

پاسخ آرام‌کننده

placating attitude

حالت آرام‌کننده

placating action

اقدام آرام‌کننده

جملات نمونه

she was placating the angry customers with her calm demeanor.

او با رفتاری آرام، مشتریان عصبانی را آرام می‌کرد.

the manager tried placating the team after the disappointing results.

مدیر پس از نتایج ناامیدکننده تلاش کرد تیم را آرام کند.

he spoke in a placating tone to ease the tension in the room.

او با لحنی آرام‌کننده صحبت کرد تا تنش را در اتاق کاهش دهد.

her placating words seemed to calm the situation down.

کلمات آرام‌کننده او به نظر می‌رسید که اوضاع را آرام کرد.

they were placating the stakeholders with promises of future profits.

آنها با وعده سودآوری آینده ذینفعان را آرام می‌کردند.

he attempted placating his partner after their argument.

او پس از بحث‌شان تلاش کرد شریکش را آرام کند.

the teacher was placating the upset student with kind words.

معلم با کلمات مهربانانه دانش‌آموز ناراحت را آرام می‌کرد.

she wrote a placating email to address the concerns of her colleagues.

او ایمیلی آرام‌کننده برای رسیدگی به نگرانی‌های همکارانش نوشت.

the politician's placating speech aimed to unite the divided community.

سخنرانی آرام‌کننده سیاستمدار برای متحد کردن جامعه منقسم بود.

his placating gestures helped to diffuse the heated debate.

حرکات آرام‌کننده او به کاهش بحث داغ کمک کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید