paleface

[ایالات متحده]/ˈpeɪlfeɪs/
[بریتانیا]/ˈpeɪlfeɪs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. (تحقیرآمیز) فرد سفیدپوست، دلقک سفیدصورت؛ فرد سفیدپوست
Word Forms
جمعpalefaces

عبارات و ترکیب‌ها

paleface warrior

جنگجو پوست سفید

paleface ghost

روح پوست سفید

paleface stranger

غریبه پوست سفید

paleface bandit

راهزن پوست سفید

paleface beauty

زیبای پوست سفید

paleface traveler

مسافر پوست سفید

paleface legend

افسانه پوست سفید

paleface child

کودک پوست سفید

paleface outlaw

خارج از قانون پوست سفید

paleface figure

شخصیت پوست سفید

جملات نمونه

the paleface wandered through the forest, lost in thought.

چهره‌ی رنگ‌پریده درحالی‌که غرق در فکر بود، از میان جنگل سرگردان شد.

in the story, the paleface was a symbol of innocence.

در داستان، چهره‌ی رنگ‌پریده نمادی از معصومیت بود.

the paleface artist painted a stunning landscape.

هنرمند چهره‌ی رنگ‌پریده، یک منظره‌ی خیره‌کننده را نقاشی کرد.

many palefaces visited the festival to experience the culture.

بسیاری از چهره‌های رنگ‌پریده برای تجربه فرهنگ، از جشنواره بازدید کردند.

she felt like a paleface among the vibrant crowd.

او در میان جمعیت پرجنب‌وجوش، خود را مانند یک چهره‌ی رنگ‌پریده احساس می‌کرد.

the paleface's laughter echoed in the quiet room.

خنده‌های چهره‌ی رنگ‌پریده در اتاق آرام طنین‌انداز بود.

he described the paleface as someone who stood out.

او چهره‌ی رنگ‌پریده را فردی توصیف کرد که از دیگران متمایز بود.

the paleface child played happily in the park.

کودک چهره‌ی رنگ‌پریده با خوشحالی در پارک بازی کرد.

as a paleface, he often faced cultural challenges.

به عنوان یک چهره‌ی رنگ‌پریده، او اغلب با چالش‌های فرهنگی روبرو بود.

the paleface's journey was filled with unexpected adventures.

سفر چهره‌ی رنگ‌پریده با ماجراجویی‌های غیرمنتظره پر شده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید