palliate

[ایالات متحده]/ˈpælieɪt/
[بریتانیا]/ˈpælieɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. تسکین درد، آسان کردن بیماری، پنهان کردن نقص.
Word Forms
قسمت سوم فعلpalliated
زمان گذشتهpalliated
صفت یا فعل حال استمراریpalliating
شکل سوم شخص مفردpalliates

جملات نمونه

a résumé that glossed over the applicant's lack of experience.See Synonyms at palliate

یک رزومه که فقدان تجربه متقاضی را نادیده می‌گرفت. به مترادف‌ها در palliate مراجعه کنید

glozed over the embarrassing part.See Synonyms at palliate

بخشی خجاوتمبار را نادیده گرفت.برای مترادف‌ها به پالایه‌ مراجعه کنید.

there is no way to excuse or palliate his dirty deed.

راهی برای توجیه یا تخفیف دادن عمل کثیف او وجود ندارد.

tried unsuccessfully to palliate the widespread discontent.

سعی ناموفقانه برای کاهش نارضایتی گسترده داشت.

this eliminated, or at least palliated, suspicions aroused by German unity.

این امر، یا حداقل، باعث کاهش تردیدهای ناشی از وحدت آلمان شد.

The social justice movement was the first largescale attempt to palliate the grosser aspects of American life.

جنبش عدالت اجتماعی اولین تلاش گسترده برای کاهش جنبه‌های زننده زندگی آمریکایی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید