palliated

[ایالات متحده]/ˈpæl.i.eɪ.tɪd/
[بریتانیا]/ˈpæl.i.eɪ.tɪd/

ترجمه

v. شدت (درد، بیماری و غیره) را کاهش دادن؛ کاهش دادن یا تسکین دادن؛ عذر یا توجیه کردن؛ پنهان کردن یا مخفی کردن (گناه و غیره)

عبارات و ترکیب‌ها

palliated pain

کاهش درد

palliated symptoms

کاهش علائم

palliated care

مراقبت‌های کاهشی

palliated treatment

درمان کاهشی

palliated approach

رویکرد کاهشی

palliated interventions

مداخلات کاهشی

palliated options

گزینه‌های کاهشی

palliated support

حمایت کاهشی

palliated needs

نیازهای کاهشی

palliated anxiety

کاهش اضطراب

جملات نمونه

the doctor palliated the patient's pain with medication.

پزشک درد بیمار را با دارو تسکین داد.

her kind words palliated his feelings of loneliness.

کلمات مهربانانه او احساس تنهایی او را تسکین داد.

the government palliated the economic crisis with financial aid.

دولت بحران اقتصادی را با کمک‌های مالی تسکین داد.

they palliated the effects of the harsh winter on the community.

آنها اثرات زمستان سخت بر جامعه را تسکین دادند.

the charity palliated the suffering of the homeless.

خیرخواهى رنج بی‌خانمانان را تسکین داد.

he palliated his guilt by volunteering at the shelter.

او با داوطلبى در پناهگاه، احساس گناه خود را تسکین داد.

the new policies aim to palliate the impact of climate change.

سیاست‌های جدید هدف تسکین اثرات تغییرات آب و هوایی را دارند.

she palliated her anxiety with deep breathing exercises.

او اضطراب خود را با تمرینات تنفس عمیق تسکین داد.

the therapist palliated his symptoms through talk therapy.

درمانگر با درمان گفتارى، علائم او را تسکین داد.

they worked to palliate the tensions between the two groups.

آنها برای تسکین تنش‌ها بین دو گروه تلاش کردند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید