palsying

[ایالات متحده]/ˈpɔːl.zɪŋ/
[بریتانیا]/ˈpɔl.zɪŋ/

ترجمه

v. ایجاد فلجی

عبارات و ترکیب‌ها

palsying pain

درد پالسی

palsying effects

اثرات پالسی

palsying condition

وضعیت پالسی

palsying symptoms

علائم پالسی

palsying muscles

عضلات پالسی

palsying nerves

اعصاب پالسی

palsying treatment

درمان پالسی

palsying disorder

اختلال پالسی

palsying reflex

رفلکس پالسی

palsying causes

علت های پالسی

جملات نمونه

the accident left him palsying his left arm.

حادثه باعث فلج شدن بازوی چپ او شد.

she felt a palsying fear grip her as she entered the dark room.

او ترس فلج کننده ای را احساس کرد که وارد اتاق تاریک شد.

his palsying condition made it difficult to write.

وضعیت فلج کننده او نوشتن را دشوار می کرد.

the palsying effects of the medication were unexpected.

اثرات فلج کننده داروها غیرمنتظره بود.

after the stroke, he experienced palsying in his right leg.

پس از سکته مغزی، او دچار فلج در پای راست خود شد.

she tried to hide her palsying anxiety before the performance.

او سعی کرد اضطراب فلج کننده خود را قبل از اجرا پنهان کند.

the palsying grip of the cold left him shivering.

گرفتگی فلج کننده سرما او را لرزان کرد.

his palsying laugh echoed through the hall.

خنده فلج کننده او در سالن طنین انداز شد.

the palsying impact of the news left everyone speechless.

اثر فلج کننده این خبر باعث شد همه بی کلام شوند.

she overcame her palsying doubts and spoke up.

او بر ترددهای فلج کننده خود غلبه کرد و صحبت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید