panacea

[ایالات متحده]/ˌpænəˈsiːə/
[بریتانیا]/ˌpænəˈsiːə/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. درمانی برای همه بیماری‌ها؛ یک درمان جامع

جملات نمونه

the discovery of the panacea

کشف معجزه

the panacea for all corporate ills.

درمان برای همه مشکلات شرکتی

the time-honoured panacea, cod liver oil.

درمان سنتی، روغن کبد ماهی.

They say that "to believe that focusing on the big three is a panacea for improving global health is delusory.

آنها می‌گویند: "باور کردن اینکه تمرکز بر روی سه بزرگ، یک درمان شفابخش برای بهبود سلامت جهانی است، فریبنده است.

There is no panacea for all the problems in the world.

هیچ معجزه ای برای همه مشکلات جهان وجود ندارد.

Exercise is often seen as a panacea for stress and anxiety.

ورزش اغلب به عنوان یک معجزه برای استرس و اضطراب دیده می شود.

There is no single panacea to improve educational outcomes for all students.

هیچ معجزه واحدی برای بهبود نتایج آموزشی برای همه دانش آموزان وجود ندارد.

Many people see technology as a panacea for all their productivity challenges.

بسیاری از مردم فناوری را به عنوان یک معجزه برای تمام چالش های بهره وری خود می بینند.

A balanced diet and regular exercise are often touted as the panacea for good health.

یک رژیم غذایی متعادل و ورزش منظم اغلب به عنوان معجزه سلامتی خوب تبلیغ می شوند.

Some people believe that meditation is a panacea for mental health issues.

برخی افراد معتقدند که مدیتیشن یک معجزه برای مشکلات سلامت روان است.

The government is searching for a panacea to solve the economic crisis.

دولت به دنبال معجزه ای برای حل بحران اقتصادی است.

There is no universal panacea for achieving happiness.

هیچ معجزه جهانی برای دستیابی به شادی وجود ندارد.

Many people turn to self-help books as a panacea for personal growth.

بسیاری از مردم برای رشد شخصی به کتاب های خودیاری روی می آورند.

Kindness is often seen as a panacea for improving relationships.

مهربانی اغلب به عنوان یک معجزه برای بهبود روابط دیده می شود.

نمونه‌های واقعی

A new government would be no panacea.

یک دولت جدید نمی‌تواند درمان قطعی باشد.

منبع: The Economist - International

Don't get me wrong -- it's not a panacea.

اشتباه نکنید - این یک درمان قطعی نیست.

منبع: TED Talks (Video Edition) July 2018 Collection

The reset, so far, has not been a panacea.

بازنشستگی، تا کنون، یک درمان قطعی نبوده است.

منبع: New York Times

Now, she also said that unicorn horn was seen as a panacea.

اکنون، او همچنین گفت که تصور می‌شد شاخ تک‌شاخ یک درمان قطعی است.

منبع: 6 Minute English

A panacea is something believed to solve everything.

یک درمان قطعی چیزی است که تصور می‌شود بتواند همه چیز را حل کند.

منبع: 6 Minute English

Neonics were used on many different crops, as a panacea for all pests.

نئونیک‌ها در بسیاری از محصولات مختلف استفاده می‌شدند، به عنوان یک درمان قطعی برای تمام آفات.

منبع: Environment and Science

I come from a very lefty liberal family in Canada, and architecture looked like it was the panacea, you know.

من از یک خانواده بسیار چپ‌گرا و لیبرال در کانادا می‌آیم و به نظر می‌رسید که معماری یک درمان قطعی است، می‌دانید.

منبع: What it takes: Celebrity Interviews

Classical algorithms remain excellent at picking up candidate signals, and machine learning is " not a panacea" , he says.

الگوریتم‌های کلاسیک همچنان در شناسایی سیگنال‌های کاندیدا عالی هستند و یادگیری ماشین "درمان قطعی نیست"، او می‌گوید.

منبع: "Selections from Nature"

It's not a panacea. It's not going to erase somebody's pain or grief.

این یک درمان قطعی نیست. این درد یا غم کسی را از بین نمی‌برد.

منبع: 6 Minute English

But this doesn't mean sleeping on your side works for everyone or is a panacea for all aches and pains.

اما این بدان معنا نیست که خوابیدن به پهلو برای همه مؤثر است یا یک درمان قطعی برای تمام دردها و ناراحتی‌ها است.

منبع: BBC Reading Selection

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید