Blueberry pancakes
پنکیک بلوبری
Pancake stack
برش های پنکیک
Fluffy pancakes
پنکیک های پشمالو
a breakfast of pancakes and maple syrup
یک صبحانه از پنکیک و شربت افرا
he pancaked it in about twenty metres.
او آن را به صورت پنکیک در حدود بیست متر درست کرد.
a contest to find the best pancake-tosser.
مسابقهای برای یافتن بهترین پرتابکننده پنکیک.
His hot pancakes are delicious.
پنکیکهای داغ او خوشمزه هستند.
although there were a few minor mishaps, none of the pancakes stuck to the ceiling.
اگرچه چند مشکل جزئی وجود داشت، هیچ یک از پنکیکها به سقف نچسبید.
The invented large baked pancake uses refined wheat flour as basic material and shortener as main adjuvant.
پنکیک پخته بزرگ نوآورانه از آرد گندم تصفیه شده به عنوان ماده اصلی و کوتاه کننده به عنوان کمک کننده اصلی استفاده می کند.
His hot pancakes are delicious, you buy them straight from the kitchen to eat in your hands.
پنکیکهای داغ او خوشمزه هستند، شما آنها را مستقیماً از آشپزخانه میخرید تا در دست خود بخورید.
Tip out onto a sheet of plastic wrap, gather up into a ball and compress, use brayer or roller to flatten into a pancake which is thin enough to go through the pasta machine (if you have one!
آن را روی یک ورقه سلفون بریزید، دور هم جمع کنید و فشرده کنید، از وردنه یا غلتک برای صاف کردن آن به شکل پنکیک که به اندازه کافی نازک است تا از دستگاه پاستا عبور کند (اگر یکی دارید!)
Later that afternoon I went to another lecture, about ice, in all its varieties: frazil, grease, brash, shuga, pancake, white, drift, rafting and fast.
بعداً در آن بعد از ظهر به سخنرانی دیگری در مورد یخ، در همه اشکال آن: فرازیل، چربی، جسورانه، شگا، پنکیک، سفید، رها، شناور و سریع رفتم.
Blueberry pancakes
پنکیک بلوبری
Pancake stack
برش های پنکیک
Fluffy pancakes
پنکیک های پشمالو
a breakfast of pancakes and maple syrup
یک صبحانه از پنکیک و شربت افرا
he pancaked it in about twenty metres.
او آن را به صورت پنکیک در حدود بیست متر درست کرد.
a contest to find the best pancake-tosser.
مسابقهای برای یافتن بهترین پرتابکننده پنکیک.
His hot pancakes are delicious.
پنکیکهای داغ او خوشمزه هستند.
although there were a few minor mishaps, none of the pancakes stuck to the ceiling.
اگرچه چند مشکل جزئی وجود داشت، هیچ یک از پنکیکها به سقف نچسبید.
The invented large baked pancake uses refined wheat flour as basic material and shortener as main adjuvant.
پنکیک پخته بزرگ نوآورانه از آرد گندم تصفیه شده به عنوان ماده اصلی و کوتاه کننده به عنوان کمک کننده اصلی استفاده می کند.
His hot pancakes are delicious, you buy them straight from the kitchen to eat in your hands.
پنکیکهای داغ او خوشمزه هستند، شما آنها را مستقیماً از آشپزخانه میخرید تا در دست خود بخورید.
Tip out onto a sheet of plastic wrap, gather up into a ball and compress, use brayer or roller to flatten into a pancake which is thin enough to go through the pasta machine (if you have one!
آن را روی یک ورقه سلفون بریزید، دور هم جمع کنید و فشرده کنید، از وردنه یا غلتک برای صاف کردن آن به شکل پنکیک که به اندازه کافی نازک است تا از دستگاه پاستا عبور کند (اگر یکی دارید!)
Later that afternoon I went to another lecture, about ice, in all its varieties: frazil, grease, brash, shuga, pancake, white, drift, rafting and fast.
بعداً در آن بعد از ظهر به سخنرانی دیگری در مورد یخ، در همه اشکال آن: فرازیل، چربی، جسورانه، شگا، پنکیک، سفید، رها، شناور و سریع رفتم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید