pantomimed

[ایالات متحده]/ˈpæntəmaɪm/
[بریتانیا]/ˈpæntəmaɪm/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. نوعی سرگرمی که در آن اجراکنندگان از حرکات صورت و بدن برای انتقال معنا استفاده می‌کنند، معمولاً بدون صحبت کردن

جملات نمونه

he made a pantomime of checking his watch.

او یک نمایش از چک کردن ساعت خود را انجام داد.

pantomine a story on the stage; pantomimed “baby” by cradling an imaginary infant.

اجرای نمایش با حرکات و بدون کلام روی صحنه؛ تقلید از «بچه» با آغوش گرفتن یک نوزاد خیالی.

I caused much hilarity clopping around the kitchen like a bow-legged pantomime dame with third-degree piles.

من با قدم های کج و پنجه در اطراف آشپزخانه مثل یک خانم پانتومیم با بواسیر درجه سه، خنده زیادی ایجاد کردم.

The actors performed a silent pantomime on stage.

بازیگران یک نمایش خاموش پانتومیم روی صحنه اجرا کردند.

She used exaggerated gestures in her pantomime.

او از حرکات اغراق‌آمیز در پانتومیم خود استفاده کرد.

The children enjoyed watching the pantomime at the theater.

بچه‌ها از تماشای پانتومیم در تئاتر لذت بردند.

Pantomime is a form of theatrical performance that relies on gestures and movements.

پانتومیم یک نوع اجرای نمایشی است که بر حرکات و جنبه‌ها تکیه دارد.

The mime artist was skilled in the art of pantomime.

هنرمند میم در هنر پانتومیم مهارت داشت.

The clown incorporated pantomime into his act.

انگشتی‌باز پانتومیم را در برنامه خود گنجاند.

She expressed her emotions through pantomime.

او احساسات خود را از طریق پانتومیم بیان کرد.

Pantomime can be a fun and engaging form of entertainment.

پانتومیم می‌تواند یک شکل سرگرمی سرگرم‌کننده و جذاب باشد.

The audience was captivated by the pantomime performance.

تماشاگران مجذوب اجرای پانتومیم شدند.

He used props to enhance his pantomime routine.

او از وسایل برای بهبود روتین پانتومیم خود استفاده کرد.

نمونه‌های واقعی

A pair of stage sisters did a pantomime in costume.

دو خواهر صحنه یک نمایش دراماتیک با لباس انجام دادند.

منبع: New Concept English: Vocabulary On-the-Go, Book Three.

Joe Biden called the election a " pantomime" .

جو بایدن انتخابات را یک "نمایش دراماتیک" نامید.

منبع: The Economist (Summary)

Princess Elizabeth, as she was then, and her sister Princess Margaret, created an annual royal pantomime.

پرنسس الیزابت، آنطور که آن زمان بود، و خواهرش پرنسس مارگارت، یک نمایش دراماتیک سلطنتی سالانه ایجاد کردند.

منبع: BBC English Unlocked

Would you like to go to the pantomime next week, thought it'd be fun.

آیا دوست دارید هفته آینده به تماشای نمایش دراماتیک بروید، فکر کردیم جالب خواهد بود.

منبع: BBC Authentic English

That leaves options like pantomime, a willingness to be surprised by what arrives at dinner-or, increasingly, technology.

این گزینه هایی مانند نمایش دراماتیک، تمایل به شگفت زده شدن از آنچه در شام می رسد - یا به طور فزاینده ای، فناوری را باقی می گذارد.

منبع: The Economist (Summary)

And he knew what he didn't want, the hoary old pantomimes of the mighty.

و او می دانست چه نمی خواست، نمایش های دراماتیک قدیمی و کهنه قدرتمندان.

منبع: The Power of Art - Pablo Picasso

I expressed in pantomime the greatest astonishment.

من با نمایش دراماتیک، بزرگترین شگفتی خود را بیان کردم.

منبع: Great Expectations (Original Version)

Instead, raising them up as pantomime antennae.

به جای آن، آنها را به عنوان آنتن های نمایش دراماتیک بالا می برد.

منبع: Scientific Journal: Zoology

" So that's the answer to the pantomime" .

"- پس این جواب نمایش دراماتیک است."

منبع: The Woman at the Bottom of the Lake (Part 1)

I just watch as this terrifying pantomime plays out before me.

من فقط تماشا می کنم زیرا این نمایش دراماتیک ترسناک در مقابل من در حال وقوع است.

منبع: American Life Podcast

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید