pantomimist

[ایالات متحده]/ˈpæntəˌmɪmɪst/
[بریتانیا]/ˈpæntəˌmɪmɪst/

ترجمه

n. بازیگری که در پانتومیم اجرا می‌کند؛ کمدینی که خود را از طریق حرکات بیان می‌کند

عبارات و ترکیب‌ها

talented pantomimist

هنرمند نمایش‌دهنده با استعداد

famous pantomimist

هنرمند نمایش‌دهنده مشهور

skilled pantomimist

هنرمند نمایش‌دهنده ماهر

professional pantomimist

هنرمند نمایش‌دهنده حرفه‌ای

amateur pantomimist

هنرمند نمایش‌دهنده آماتور

young pantomimist

هنرمند نمایش‌دهنده جوان

experienced pantomimist

هنرمند نمایش‌دهنده با تجربه

local pantomimist

هنرمند نمایش‌دهنده محلی

renowned pantomimist

هنرمند نمایش‌دهنده مشهور

creative pantomimist

هنرمند نمایش‌دهنده خلاق

جملات نمونه

the pantomimist captivated the audience with his expressive movements.

بازدیدکنندگان را با حرکات بیانگر خود مجذوب کرد.

she aspired to be a pantomimist after watching a performance in paris.

او پس از تماشای اجرا در پاریس، آرزو داشت یک پانتومیمست شود.

the pantomimist used exaggerated facial expressions to convey emotions.

پانتومیمست از حالات چهره اغراق‌آمیز برای انتقال احساسات استفاده کرد.

children love the antics of a skilled pantomimist.

کودکان عاشق اداهای یک پانتومیمست ماهر هستند.

during the festival, a talented pantomimist performed in the square.

در طول جشنواره، یک پانتومیمست با استعداد در میدان اجرا کرد.

the pantomimist's performance was filled with humor and creativity.

اجرای پانتومیمست پر از طنز و خلاقیت بود.

the pantomimist created a story without uttering a single word.

پانتومیمست داستانی را بدون گفتن حتی یک کلمه ساخت.

her dream was to become a famous pantomimist in the theater world.

رویای او این بود که به یک پانتومیمست مشهور در دنیای تئاتر تبدیل شود.

the pantomimist's act was a blend of comedy and tragedy.

اجرای پانتومیمست ترکیبی از کمدی و تراژدی بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید