| جمع | pantrymen |
head pantryman
متصدی انبار ارشد
assistant pantryman
متصدی انبار دستیار
senior pantryman
متصدی انبار ارشد
junior pantryman
متصدی انبار کارآموز
pantryman duties
وظایف متصدی انبار
pantryman skills
مهارتهای متصدی انبار
pantryman position
موقعیت متصدی انبار
pantryman role
نقش متصدی انبار
pantryman training
آموزش متصدی انبار
pantryman responsibilities
مسئولیتهای متصدی انبار
the pantryman organized the supplies efficiently.
موجودات را به طور کارآمد سازماندهی کرد.
as a pantryman, he ensures everything is in order.
همانطور که یک کمک آشپز بود، اطمینان حاصل کرد که همه چیز مرتب است.
the pantryman is responsible for inventory management.
کمک آشپز مسئول مدیریت موجودی است.
she worked as a pantryman during the summer.
او در طول تابستان به عنوان کمک آشپز کار کرد.
the pantryman prepared the ingredients for the chef.
کمک آشپز مواد لازم را برای سرآشپز آماده کرد.
every pantryman should know food safety guidelines.
هر کمک آشپز باید با دستورالعمل های ایمنی مواد غذایی آشنا باشد.
he took pride in being an efficient pantryman.
او به این که یک کمک آشپز کارآمد بود افتخار می کرد.
the pantryman stocked the shelves with fresh produce.
کمک آشپز قفسه ها را با محصولات تازه پر کرد.
training is essential for a successful pantryman.
آموزش برای یک کمک آشپز موفق ضروری است.
the pantryman collaborated with the kitchen staff daily.
کمک آشپز به طور روزانه با کارکنان آشپزخانه همکاری می کرد.
head pantryman
متصدی انبار ارشد
assistant pantryman
متصدی انبار دستیار
senior pantryman
متصدی انبار ارشد
junior pantryman
متصدی انبار کارآموز
pantryman duties
وظایف متصدی انبار
pantryman skills
مهارتهای متصدی انبار
pantryman position
موقعیت متصدی انبار
pantryman role
نقش متصدی انبار
pantryman training
آموزش متصدی انبار
pantryman responsibilities
مسئولیتهای متصدی انبار
the pantryman organized the supplies efficiently.
موجودات را به طور کارآمد سازماندهی کرد.
as a pantryman, he ensures everything is in order.
همانطور که یک کمک آشپز بود، اطمینان حاصل کرد که همه چیز مرتب است.
the pantryman is responsible for inventory management.
کمک آشپز مسئول مدیریت موجودی است.
she worked as a pantryman during the summer.
او در طول تابستان به عنوان کمک آشپز کار کرد.
the pantryman prepared the ingredients for the chef.
کمک آشپز مواد لازم را برای سرآشپز آماده کرد.
every pantryman should know food safety guidelines.
هر کمک آشپز باید با دستورالعمل های ایمنی مواد غذایی آشنا باشد.
he took pride in being an efficient pantryman.
او به این که یک کمک آشپز کارآمد بود افتخار می کرد.
the pantryman stocked the shelves with fresh produce.
کمک آشپز قفسه ها را با محصولات تازه پر کرد.
training is essential for a successful pantryman.
آموزش برای یک کمک آشپز موفق ضروری است.
the pantryman collaborated with the kitchen staff daily.
کمک آشپز به طور روزانه با کارکنان آشپزخانه همکاری می کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید