pantryman

[ایالات متحده]/ˈpæntrɪmən/
[بریتانیا]/ˈpæntriˌmæn/

ترجمه

n. مدیر سالن غذاخوری، دستیار مدیریت سالن غذاخوری؛ تهیه‌کننده غذا، سرپرست خدمات غذایی، دستیار سرپرست خدمات غذایی
Word Forms
جمعpantrymen

عبارات و ترکیب‌ها

head pantryman

متصدی انبار ارشد

assistant pantryman

متصدی انبار دستیار

senior pantryman

متصدی انبار ارشد

junior pantryman

متصدی انبار کارآموز

pantryman duties

وظایف متصدی انبار

pantryman skills

مهارت‌های متصدی انبار

pantryman position

موقعیت متصدی انبار

pantryman role

نقش متصدی انبار

pantryman training

آموزش متصدی انبار

pantryman responsibilities

مسئولیت‌های متصدی انبار

جملات نمونه

the pantryman organized the supplies efficiently.

موجودات را به طور کارآمد سازماندهی کرد.

as a pantryman, he ensures everything is in order.

همانطور که یک کمک آشپز بود، اطمینان حاصل کرد که همه چیز مرتب است.

the pantryman is responsible for inventory management.

کمک آشپز مسئول مدیریت موجودی است.

she worked as a pantryman during the summer.

او در طول تابستان به عنوان کمک آشپز کار کرد.

the pantryman prepared the ingredients for the chef.

کمک آشپز مواد لازم را برای سرآشپز آماده کرد.

every pantryman should know food safety guidelines.

هر کمک آشپز باید با دستورالعمل های ایمنی مواد غذایی آشنا باشد.

he took pride in being an efficient pantryman.

او به این که یک کمک آشپز کارآمد بود افتخار می کرد.

the pantryman stocked the shelves with fresh produce.

کمک آشپز قفسه ها را با محصولات تازه پر کرد.

training is essential for a successful pantryman.

آموزش برای یک کمک آشپز موفق ضروری است.

the pantryman collaborated with the kitchen staff daily.

کمک آشپز به طور روزانه با کارکنان آشپزخانه همکاری می کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید