| جمع | paperboys |
paperboy route
مسیر تحویل روزنامه
paperboy job
شغل تحویل روزنامه
paperboy delivery
تحویل روزنامه
paperboy skills
مهارتهای تحویل روزنامه
paperboy uniform
لباس یونیفرم تحویل روزنامه
paperboy bicycle
دوچرخه تحویل روزنامه
paperboy earnings
درآمد تحویل روزنامه
paperboy experience
تجربه تحویل روزنامه
paperboy neighborhood
محله تحویل روزنامه
paperboy duties
وظایف تحویل روزنامه
the paperboy delivered newspapers every morning.
پسر روزنامهفروش هر روز صبح روزنامهها را تحویل میداد.
as a paperboy, he learned the value of hard work.
به عنوان یک پسر روزنامهفروش، او ارزش کار سخت را آموخت.
the paperboy rode his bike through the neighborhood.
پسر روزنامهفروش با دوچرخه خود در محله گشت.
many kids start as a paperboy during summer vacation.
بسیاری از کودکان در طول تعطیلات تابستان به عنوان پسر روزنامهفروش شروع به کار میکنند.
the paperboy had to wake up early to do his job.
پسر روزنامهفروش باید برای انجام کارش زود بیدار میشد.
his first job was as a paperboy at the local newspaper.
اولین شغل او به عنوان پسر روزنامهفروش در روزنامهی محلی بود.
being a paperboy taught him responsibility.
بودن به عنوان یک پسر روزنامهفروش به او مسئولیت آموخت.
the paperboy collected payments from his customers weekly.
پسر روزنامهفروش به طور هفتگی از مشتریان خود پول دریافت میکرد.
she admired the paperboy for his dedication.
او به خاطر تعهدش پسر روزنامهفروش را تحسین میکرد.
the paperboy often chatted with the neighbors during his rounds.
پسر روزنامهفروش اغلب در حین گشتوگذار با همسایگان گپ میزد.
paperboy route
مسیر تحویل روزنامه
paperboy job
شغل تحویل روزنامه
paperboy delivery
تحویل روزنامه
paperboy skills
مهارتهای تحویل روزنامه
paperboy uniform
لباس یونیفرم تحویل روزنامه
paperboy bicycle
دوچرخه تحویل روزنامه
paperboy earnings
درآمد تحویل روزنامه
paperboy experience
تجربه تحویل روزنامه
paperboy neighborhood
محله تحویل روزنامه
paperboy duties
وظایف تحویل روزنامه
the paperboy delivered newspapers every morning.
پسر روزنامهفروش هر روز صبح روزنامهها را تحویل میداد.
as a paperboy, he learned the value of hard work.
به عنوان یک پسر روزنامهفروش، او ارزش کار سخت را آموخت.
the paperboy rode his bike through the neighborhood.
پسر روزنامهفروش با دوچرخه خود در محله گشت.
many kids start as a paperboy during summer vacation.
بسیاری از کودکان در طول تعطیلات تابستان به عنوان پسر روزنامهفروش شروع به کار میکنند.
the paperboy had to wake up early to do his job.
پسر روزنامهفروش باید برای انجام کارش زود بیدار میشد.
his first job was as a paperboy at the local newspaper.
اولین شغل او به عنوان پسر روزنامهفروش در روزنامهی محلی بود.
being a paperboy taught him responsibility.
بودن به عنوان یک پسر روزنامهفروش به او مسئولیت آموخت.
the paperboy collected payments from his customers weekly.
پسر روزنامهفروش به طور هفتگی از مشتریان خود پول دریافت میکرد.
she admired the paperboy for his dedication.
او به خاطر تعهدش پسر روزنامهفروش را تحسین میکرد.
the paperboy often chatted with the neighbors during his rounds.
پسر روزنامهفروش اغلب در حین گشتوگذار با همسایگان گپ میزد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید