parallels

[ایالات متحده]/ˈpærəˌlɛlz/
[بریتانیا]/ˈpærəˌlɛlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. خطوط یا سطوحی که فاصله‌ی یکنواخت دارند و هرگز ملاقات نمی‌کنند؛ رقباء یا معادل‌ها؛ ریل‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

draws parallels

تشابهات را ترسیم می‌کند

finds parallels

یافتن الگوها

establishes parallels

ایجاد الگوها

explores parallels

بررسی الگوها

sees parallels

دیدن الگوها

makes parallels

ایجاد الگوها

identifies parallels

تشخیص الگوها

notes parallels

توجه به الگوها

recognizes parallels

تشخیص الگوها

highlights parallels

تاکید بر الگوها

جملات نمونه

there are many parallels between art and science.

بین هنر و علم تشابهات زیادی وجود دارد.

she drew parallels between her life and the story.

او تشابهاتی بین زندگی و داستان خود کشف کرد.

the teacher highlighted the parallels in their arguments.

معلم به تشابهات در استدلال های آنها اشاره کرد.

we can find parallels in different cultures.

ما می توانیم تشابهاتی را در فرهنگ های مختلف پیدا کنیم.

he often makes parallels to historical events.

او اغلب تشابهاتی با وقایع تاریخی پیدا می کند.

there are clear parallels between the two theories.

تشابهات واضحی بین دو نظریه وجود دارد.

she noticed the parallels in their experiences.

او تشابهاتی را در تجربیات آنها متوجه شد.

the movie draws parallels to real-life issues.

فیلم به مسائل دنیای واقعی اشاره دارد.

in her speech, she made several parallels to current events.

در سخنرانی خود، او به چندین رویداد جاری اشاره کرد.

he likes to explore the parallels between literature and philosophy.

او دوست دارد تشابهات بین ادبیات و فلسفه را بررسی کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید