parsleys

[ایالات متحده]/ˈpɑːsliːz/
[بریتانیا]/ˈpɑrsliz/

ترجمه

n. نوعی گیاه که در آشپزی استفاده می‌شود و به خاطر برگ‌های سبز روشنش شناخته می‌شود؛ (جعفری) یک نام خانوادگی؛ (بریتانیایی) اشاره به نام جعفری

عبارات و ترکیب‌ها

fresh parsleys

گشنیز تازه

chopped parsleys

گشنیز خرد شده

parsleys garnish

تزیین با گشنیز

parsleys salad

سالاد گشنیز

parsleys soup

سوپ گشنیز

parsleys recipe

دستور العمل گشنیز

parsleys flavor

طعم گشنیز

parsleys leaves

برگ‌های گشنیز

parsleys bunch

بسته گشنیز

parsleys oil

روغن گشنیز

جملات نمونه

she sprinkled fresh parsleys on the salad.

او جعفری تازه روی سالاد ریخت.

parsleys are often used as a garnish.

جعفري‌ها اغلب به عنوان زينت استفاده مي‌شوند.

he grows parsleys in his backyard garden.

او جعفري‌ها را در باغچه پشتی خود می‌کارد.

adding parsleys enhances the flavor of the dish.

اضافه کردن جعفري طعم غذا را بهبود می‌بخشد.

she loves the aroma of fresh parsleys.

او عاشق عطر جعفري تازه است.

parsleys are rich in vitamins and minerals.

جعفري‌ها سرشار از ویتامین‌ها و مواد معدنی هستند.

he chopped up some parsleys for the soup.

او مقداری جعفري را برای سوپ خرد کرد.

parsleys can be used in various cuisines.

جعفري را می‌توان در انواع غذاها استفاده کرد.

she prefers to use organic parsleys for cooking.

او ترجیح می‌دهد برای پخت و پز از جعفري ارگانیک استفاده کند.

he added parsleys to the pasta for extra flavor.

او برای طعم بیشتر، جعفري به پاستا اضافه کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید