partialities

[ایالات متحده]/ˌpɑːʃiˈælɪtiz/
[بریتانیا]/ˌpɑrʃiˈælɪtiz/

ترجمه

n. جانب‌داری یا تعصب نسبت به کسی یا چیزی; ترجیحات یا تمایلات ویژه

عبارات و ترکیب‌ها

personal partialities

تعصبات شخصی

cultural partialities

تعصبات فرهنگی

political partialities

تعصبات سیاسی

social partialities

تعصبات اجتماعی

economic partialities

تعصبات اقتصادی

institutional partialities

تعصبات سازمانی

racial partialities

تعصبات نژادی

gender partialities

تعصبات جنسیتی

intellectual partialities

تعصبات فکری

regional partialities

تعصبات منطقه‌ای

جملات نمونه

her partialities often influence her decisions.

تعصب‌های او اغلب بر تصمیماتش تأثیر می‌گذارد.

we should recognize our own partialities when judging others.

ما باید تعصب‌های خود را هنگام قضاوت دیگران تشخیص دهیم.

his partialities towards certain brands are well-known.

تعصب او نسبت به برندهای خاص شناخته شده است.

understanding our partialities can help us become better leaders.

درک تعصب‌های ما می‌تواند به ما کمک کند تا رهبران بهتری باشیم.

she tries to minimize her partialities in the workplace.

او سعی می‌کند تعصب‌های خود را در محل کار به حداقل برساند.

the study examined the partialities of voters during elections.

این مطالعه تعصبات رای دهندگان را در طول انتخابات بررسی کرد.

his partialities made it difficult for him to be impartial.

تعصب‌های او باعث می‌شد که برای او بی‌طرف بودن دشوار باشد.

her writing reflects her partialities toward certain themes.

نوشتن او نشان دهنده تعصب او نسبت به موضوعات خاص است.

addressing our partialities can lead to more equitable solutions.

رسیدگی به تعصب‌های ما می‌تواند منجر به راه‌حل‌های منصفانه‌تر شود.

he acknowledged his partialities in the discussion.

او تعصب‌های خود را در بحث مطرح کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید