parturient

[ایالات متحده]/pɑːˈtjʊə.ri.ənt/
[بریتانیا]/pɑrˈtʊr.i.ənt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به زایمان یا فرآیند زایمان
n. زنی که در آستانه زایمان است

عبارات و ترکیب‌ها

parturient female

مادر زنده

parturient animal

حیوان زنده

parturient stage

مرحله زنده زایی

parturient care

مراقبت های زنده زایی

parturient process

فرآیند زنده زایی

parturient needs

نیازهای زنده زایی

parturient health

سلامتی زنده زایی

parturient behavior

رفتار زنده زایی

parturient support

حمایت زنده زایی

parturient risks

خطرات زنده زایی

جملات نمونه

the parturient mare was under close observation.

مادر بزّی در حال زایمان تحت نظر دقیق بود.

veterinarians often assist parturient animals during delivery.

دامپزشکان اغلب به حیوانات در حال زایمان در هنگام زایمان کمک می کنند.

the parturient cow needed extra care in the barn.

گاو در حال زایمان به مراقبت بیشتری در طویله نیاز داشت.

parturient women require specific medical attention.

زنان در حال زایمان به مراقبت های پزشکی خاصی نیاز دارند.

the parturient dog had a difficult labor.

سگ در حال زایمان زایمان سختی داشت.

it is important to monitor parturient animals for complications.

نظارت بر حیوانات در حال زایمان برای عوارض احتمالی مهم است.

the shelter provided a safe space for parturient cats.

پناهگاه فضایی امن برای گربه های در حال زایمان فراهم کرد.

parturient ewes often seek solitude before giving birth.

ایول های در حال زایمان اغلب قبل از زایمان به دنبال تنهایی می گردند.

the parturient rabbit built a nest in her hutch.

خرگوش در حال زایمان لانه ای در قفس خود ساخت.

farmers are trained to assist parturient livestock.

کشاورزان برای کمک به دام های در حال زایمان آموزش دیده اند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید