parturient female
مادر زنده
parturient animal
حیوان زنده
parturient stage
مرحله زنده زایی
parturient care
مراقبت های زنده زایی
parturient process
فرآیند زنده زایی
parturient needs
نیازهای زنده زایی
parturient health
سلامتی زنده زایی
parturient behavior
رفتار زنده زایی
parturient support
حمایت زنده زایی
parturient risks
خطرات زنده زایی
the parturient mare was under close observation.
مادر بزّی در حال زایمان تحت نظر دقیق بود.
veterinarians often assist parturient animals during delivery.
دامپزشکان اغلب به حیوانات در حال زایمان در هنگام زایمان کمک می کنند.
the parturient cow needed extra care in the barn.
گاو در حال زایمان به مراقبت بیشتری در طویله نیاز داشت.
parturient women require specific medical attention.
زنان در حال زایمان به مراقبت های پزشکی خاصی نیاز دارند.
the parturient dog had a difficult labor.
سگ در حال زایمان زایمان سختی داشت.
it is important to monitor parturient animals for complications.
نظارت بر حیوانات در حال زایمان برای عوارض احتمالی مهم است.
the shelter provided a safe space for parturient cats.
پناهگاه فضایی امن برای گربه های در حال زایمان فراهم کرد.
parturient ewes often seek solitude before giving birth.
ایول های در حال زایمان اغلب قبل از زایمان به دنبال تنهایی می گردند.
the parturient rabbit built a nest in her hutch.
خرگوش در حال زایمان لانه ای در قفس خود ساخت.
farmers are trained to assist parturient livestock.
کشاورزان برای کمک به دام های در حال زایمان آموزش دیده اند.
parturient female
مادر زنده
parturient animal
حیوان زنده
parturient stage
مرحله زنده زایی
parturient care
مراقبت های زنده زایی
parturient process
فرآیند زنده زایی
parturient needs
نیازهای زنده زایی
parturient health
سلامتی زنده زایی
parturient behavior
رفتار زنده زایی
parturient support
حمایت زنده زایی
parturient risks
خطرات زنده زایی
the parturient mare was under close observation.
مادر بزّی در حال زایمان تحت نظر دقیق بود.
veterinarians often assist parturient animals during delivery.
دامپزشکان اغلب به حیوانات در حال زایمان در هنگام زایمان کمک می کنند.
the parturient cow needed extra care in the barn.
گاو در حال زایمان به مراقبت بیشتری در طویله نیاز داشت.
parturient women require specific medical attention.
زنان در حال زایمان به مراقبت های پزشکی خاصی نیاز دارند.
the parturient dog had a difficult labor.
سگ در حال زایمان زایمان سختی داشت.
it is important to monitor parturient animals for complications.
نظارت بر حیوانات در حال زایمان برای عوارض احتمالی مهم است.
the shelter provided a safe space for parturient cats.
پناهگاه فضایی امن برای گربه های در حال زایمان فراهم کرد.
parturient ewes often seek solitude before giving birth.
ایول های در حال زایمان اغلب قبل از زایمان به دنبال تنهایی می گردند.
the parturient rabbit built a nest in her hutch.
خرگوش در حال زایمان لانه ای در قفس خود ساخت.
farmers are trained to assist parturient livestock.
کشاورزان برای کمک به دام های در حال زایمان آموزش دیده اند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید