paternal

[ایالات متحده]/pə'tɜːn(ə)l/
[بریتانیا]/pə'tɝnl/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به پدر; مشتق از پدر; پدرانه

عبارات و ترکیب‌ها

paternal figure

شخصیت پدری

paternal instinct

غریزه پدری

paternal love

عشق پدری

paternal bond

پیوند پدری

paternal guidance

راهنمایی پدری

paternal influence

تاثیرگذاری پدری

paternal aunt

خال پدری

جملات نمونه

be related on the paternal side

وابسته به سمت پدری بودن

he reasserted his paternal authority.

او دوباره اقتدار پدری خود را بازپس گرفت.

my elders in the newsroom kept a paternal eye on me.

بزرگان من در اتاق خبر مرا تحت نظر داشتند.

his father and paternal grandfather were porcelain painters.

پدر و پدربزرگ پدری او نقاش بودند.

My father wrote me a letter full of his paternal love for me.

پدرم نامه‌ای پر از عشق پدری‌اش برای من نوشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید