paternal figure
شخصیت پدری
paternal instinct
غریزه پدری
paternal love
عشق پدری
paternal bond
پیوند پدری
paternal guidance
راهنمایی پدری
paternal influence
تاثیرگذاری پدری
paternal aunt
خال پدری
be related on the paternal side
وابسته به سمت پدری بودن
he reasserted his paternal authority.
او دوباره اقتدار پدری خود را بازپس گرفت.
my elders in the newsroom kept a paternal eye on me.
بزرگان من در اتاق خبر مرا تحت نظر داشتند.
his father and paternal grandfather were porcelain painters.
پدر و پدربزرگ پدری او نقاش بودند.
My father wrote me a letter full of his paternal love for me.
پدرم نامهای پر از عشق پدریاش برای من نوشت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید