patrilinear

[ایالات متحده]/ˌpætrɪˈlɪnɪə/
[بریتانیا]/ˌpætrɪˈlɪniər/

ترجمه

adj. مربوط به یا مبتنی بر نسل مردانه

عبارات و ترکیب‌ها

patrilinear descent

نظام قبیله‌ای مرد محور

patrilinear kinship

تبار مرد محور

patrilinear society

جامعه مرد محور

patrilinear inheritance

ارث مرد محور

patrilinear family

خانواده مرد محور

patrilinear lineage

تبارنامه مرد محور

patrilinear structure

ساختار مرد محور

patrilinear tradition

آدتی مرد محور

patrilinear culture

فرهنگ مرد محور

patrilinear role

نقش مرد محور

جملات نمونه

in many cultures, family lineage is patrilinear.

در بسیاری از فرهنگ‌ها، سابقه خانوادگی پدرسالاری است.

patrilinear inheritance often favors male descendants.

وارث‌شدن پدرسالاری اغلب به نفع نوادگان مرد است.

some societies have strict patrilinear traditions.

برخی از جوامع دارای سنت‌های پدرسالاری سختگیرانه هستند.

patrilinear systems can affect women's rights.

سیستم‌های پدرسالاری می‌تواند بر حقوق زنان تأثیر بگذارد.

understanding patrilinear structures is essential in anthropology.

درک ساختارهای پدرسالاری در مردم‌شناسی ضروری است.

patrilinear descent is common in many asian cultures.

ریشه پدرسالاری در بسیاری از فرهنگ‌های آسیایی رایج است.

he studied the patrilinear family tree of his ancestors.

او درخت خانوادگی پدرسالاری نیاکان خود را مطالعه کرد.

patrilinear customs can influence marriage practices.

رسوم پدرسالاری می‌تواند بر آداب ازدواج تأثیر بگذارد.

many indigenous tribes follow a patrilinear lineage.

بسیاری از قبایل بومی یک سابقه خانوادگی پدرسالاری را دنبال می‌کنند.

patrilinear societies often prioritize male leadership.

جوامع پدرسالاری اغلب رهبری مرد را در اولویت قرار می‌دهند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید