payback

[ایالات متحده]/'pebæk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. بازپرداخت; بازیابی یک سرمایه‌گذاری.

عبارات و ترکیب‌ها

payback time

زمان انتقام

seek payback

به دنبال انتقام گرفتن

get payback

انتقام گرفتن

plot payback

برنامه‌ریزی انتقام

exact payback

انتقام دقیق

deserve payback

لایق انتقام گرفتن

payback is sweet

انتقام، شیرین است

payback revenge

انتقام و انتقام‌جویی

payback for betrayal

انتقام خیانت

payback period

دوره انتقام

جملات نمونه

expect a payback within six years.

انتظار بازپرداخت در عرض شش سال.

seek payback for the betrayal

به دنبال بازپرداخت برای خیانت.

plotting payback against the bully

برنامه‌ریزی برای بازپرداخت در برابر زورگو.

waiting for payback after being wronged

منتظر بازپرداخت پس از مورد بی‌عدالتی قرار گرفتن.

getting payback for the stolen item

دریافت بازپرداخت برای وسیله دزدیده شده.

longing for payback against the enemy

آرزوی بازپرداخت در برابر دشمن.

planning payback for the injustice

برنامه‌ریزی برای بازپرداخت برای بی‌عدالتی.

dreaming of payback for the humiliation

رویای بازپرداخت برای تحقیر.

scheming payback for the deceit

طرح‌ریزی برای بازپرداخت برای فریب.

enacting payback for the mistreatment

اجرای بازپرداخت برای سوء استفاده.

craving payback for the insult

تمایل به بازپرداخت برای توهین.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید